تبليغاتX
تکرار واژه ها -
شخصی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شاديهاي اندك

اين روزها حال خوبي ندارم،‌خيلي از درها به روم بسته شده و مجبورم كه يك زندگي رو تحمل كنم كه سرشار از فشار و عدم رضايته، هر روز صبح كله سحر بايد راه بيفتم چهل كيلومتر راه تهران تا كرج رو بيام محل كاري كه هيچ تعلق خاطري بهش ندارم،‌ نمي تونم هم به خاطر شرايط مالي رهاش كنم (البته همچون هم ...) عصر هم كه ساعت 6 مي رسم خونه كارهاي خونه و غذا درست كردن و ... اون هم در خونه اي كه از در و ديوارهاش بدم مياد، يه خونه قديمي كه ... چي بگم اصلا روحم توش كسل ميشه...

نمي دونم چند ساله كه به يه تاتر يا سينما نرفتم،‌ چند وقته كه هيچي ننوشتم،‌ اين وبلاگ رو هم كه مي بينين چقدر زود به ز.د به روز ميشه! خيلي وقته سراغ مزار سيد مرتضي عزيز نرفتم،‌ چند وقته كه... باز جاي شكرش باقيه كه ماهي يه كتاب رو مي خونم!

خدايا ،‌ همين شاديهاي اندك بود كه به من اميد زندگي كردن تو اين دنياي پر از رنج رو مي داد نمي دونم چرا...؟؟؟

حس خوبي ندارم اصلا، شما ميگين بايد چه كنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت   توسط آرزو آقایی  |