رمان بيوتن رضا امير خاني را مي خوانم همان كه خيلي وقت است وعده اش را داده بود. عجب قلمي دارد اين مرد! مسحور مي كند تورا! اين بار،همان ارميا معمر رمان ارميايش را برداشته آورده كجا؟! قلب اقتصاد جهان و دنياي مدرن در امريكا مي زند و قلب امريكا در نيويورك و قلب نيويورك در فيفث اونيو! بله ارميا ي كربلاي پنج را به دنبال يك دختر و يك عشق! به دنبال شناختن دنياي مدرن،به دنبال درك ان چيزي كه اكثر جهانيان مي پرستندش ، پول، مي اندازد وسط نيويورك، وسط ديسكو ريسكو، وسط لاس وگاس و اخر لذت دنيا! چه مي كند اين ارميا در انجا! و سهراب دوست شهيد و مرده ارميا كه الان از او هم زنده تر است و ارميا به واسطه او و "چهل و هشتي ها" (رمان را بخوانيد متوجه معناي چهل و هشت مي شويد) با ارميتا پيوند عشق بسته است و خشي، مظهر از سر تا به پا غرق دنيا و پول و لذت شو و ... "قبله امال مني لاس وگاس .. " و گداهاي مدرن، سيلورمن ها و "گاد بلس يو" هايشان كه ممكن است يكي از برگزيدگان خدا باشند و ابري بر انها سايه بيندازد! و نيويورك و آسمان خراشهايش كه ديگر اسمانی را در آنجا نخواهي ديد!!!
واي از قلم رضا امير خاني و نثرش و بازي قشنگ با كلماتش و نهيبهايش با ايه هاي قران كه هر جا مي خواهي ذره اي از لذتهاي دنيايي را كه وصف مي كند ارزو كني از زبان سهراب طعنه مي زند كه چه؟كجاي كاري ؟ همه اينها را هم داشتي اخرش مي شوي حيواني كه به واسطه موسسه تحقيقات عمر و رژيم وجترين! (گياهخواري) فوق فوقش سيصد سال خون اين دنيا را كثيف كني!
بخوانيد بيوتن را!
راستي ببيست و هفتم ارديبهشت تولد اقا رضا اميرخاني بود از همينجا بهش تبريك مي گم