تبليغاتX
تکرار واژه ها
 
 

با ترس و لرز،‌ نزديك سحر رسيد خانه قصر مانندشان. هميشه بهانه اي داشت ولي با اين چادر حتما لو مي رفت. فكرش رفت به كتكهاي پدر و تحقيرهاي مادر، بعد هم كنايه هاي فاميل! دوست پایین شهریش را مراسم آخرين شب قدر گم كرده بود و چادري را كه او هر شب برايش مي آورد مانده بود دستش!

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1387. مربوط به بخش : داستان کوتاه lll

جان باز

بابا جون بلند شوجان من بلند شو زمين سرده، دكتر گفته برات ضرر داره ها

بابا بلند شو، بابا به خدا ديگه نصفه شب از صداي سرفه هات بيدار نمي شم خجالت بكشي، بابا.

بابا ديگه به كپسولت دست نمي زنم بابا. تورو به جان مامان بلند شو

مامانم غش كرد بردنش اون اتاق،هي به تو مي گفت مي خوام بيام پيشت، مگه تو كجا رفتي؟ بابا پس من چي؟ اگه مامان بياد منم ميام پيشت، مي خواين دوتايي تنهام بذارين؟

بابا ،يادته اون روز دكتر اومده بود، گفتم واسه چي دكتر هي مياد خونه ما ،اون قرمزاي تنت رو كه مامان ميگفت ابله مرغونه، نشون دادي گفتي " مياد اين غنچه ها رو برام باز كنه بابا"  گفتم خوب مگه باز كردن غنچه درد داره كه تو هي فرياد مي كشي؟ گفتي " اره عزيزم، غنچه كه مي خواد باز بشه دردش مي گيره" بهت گفتم منم مي خوام از اين غنچه ها باز كنم، بهم خنديدي.

بابا، اون روزم كه بادكنكم تركيد و زدم زير گريه يادته بابا، بهم گفتي "عيب نداره دخترم، مگه بابا وقتي بادكنكاي سرخش ميتركه اينقدر گريه مي كنه؟ يكي ديگه جاش در مياد. تو هم باز بادكنك مي خري" بعد دوتايي خنديديم.

بابا پاشو بخند ديگه، بابا پاشو، تورو خدا پاشو،

بابا نرگسم با مامانش اومده ها، همون دوستم كه باهاش قهر بودم، بهش گفته بودم بيا خونمون ، گفت مامانم گفته بابات ابله مرغون داره نيام خونتون، حالا ببين مامانش چه گريهاي مي كنه.

بابا مگه قول نداده بودي وقتي كپسول نداشتي و خوب شدي بياي مدرسمون؟ الانم كه كپسول نداري كه، خوب شدي ديگه، فردا باید بیای مدرسه مون.

بابا چرا حرف نمي زني؟ چرا منو نگا نمي كني؟ بابا ميگن مردي ، مردي؟ نه تو نمردی مگه نه، رفتی پیش خدا، بابا منم می خوام بیام پیش خدا، بابا منم ببر پیش خدا!!

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385. مربوط به بخش : داستان کوتاه lll
آخرين نوشته‌ها
- چند عکس نظر بدین ممنون نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
- نهایت هنر حامیان دولت کودتا نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
- حسام الدين سراج هم به خس و خاشاك پيوست! نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388
- روایت شریعتی از نبوی نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388
- شعري از محمد جاويد "معجزه قرن اخير" نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388
- ديوار نوشته اي سبز نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
- شعری از یک عزیز ناشناخته نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
- معرفی سجایای اخلاقی و میزان محبوبیت دکتر احمدی نژاد در روزنامه "8 صبح" چاپ افغانستان! نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
- نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388
- نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388
- نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388
- احمدي نژاد و مشايي و اسراييل و ... نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388
- نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388
- درس اخلاق از علامه طباطبايي نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
- نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388