تبليغاتX
تکرار واژه ها
 
 

3s48t9nytp8xckmepp4j.jpg                     n6s5y41kv84j2gtwik86.jpg                  cpo776betbdzt37yv.jpg

 

kwg5p61lvhwpmcudwgq7.jpg

این حیاط فرهنگستان هنره، طراحی مهندس موسوی!

   

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388. مربوط به بخش : عکس lll
 

این عکس رو ببینید! علامت پیروزی ما رو به بستنی و ... تبدیل کردن!!! خوب به زحمتشون انداختیمها تا یه خورده از این خلاقیتها رو کنن!

csg4dcbmbt7z05o9rj6.jpg

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388. مربوط به بخش : عکس lll
هلا هم وطن

سيد عزيز،‌حسام الدين سراج ،‌خواننده اي كه من خيلي دوستش دارم و اهنگهاش حال و هواي خاصي داره،‌با اهنگ زيباي راه رهايي به خس و خاشاك پيوست! دانلود كنيد

http://musicmagazine.ir/iranian-music-menu/iranian-music-news-menu/2589-hesam-seraj-tasnif-rah-e-rahayi-download.html

 

متن اهنگ:

هلا ای وطن شادی ات کم مباد
به سیمای آزادی ات غم مباد
جهان دل افسرده را جان تویی
چو  جانم  نباشد   جهانم   مباد
ای تو مینای مستی
تو بت ها  شکستی
چه تنها نشستی؟
چنان روزهای درخشان
بیا پایکوبان به میدان
بزن چرخ، راهت گل افشان
به پاخیز، دامن بیافشان
هلا ای وطن غمت را نبینم
نبینم که غمگینی ای سرزمینم

تو دادی به من شور جاری شدن را
ز  هر کینه عاری شدن را
وطن از تو آموختم در زمستان،
بهاری شدن را...

خوشا خاک میهن
خوشا عجز دشمن
به   راه  رهایی
خوشا جان به جانان سپردن

به   راه  رهایی
خوشا جان به جانان سپردن

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه هفدهم آذر 1388. مربوط به بخش : شعردیگران lll

در آخرین روزهای مرداد ماه در سنگین ترین شبها و روزهای بازجویی در حالی كه خسته و در خود فرو رفته بودم سلول كناریم خالی شد و ناگهان صدای گرم و آشنایی تمام حجم انفرادی را روشن كرد. صدای مهربان و همیشه امید بخش مهندس بهزاد نبوی در سالن پیچید كه با انرژی و امید همسایه من می شد.

از آن روز حدود ده روز با هم همسایه بودیم و صدای دعا خواندن و نماز خواندن او عطر ایمان و استقامت را در محیط می پراكند. واقعا نمیدانید كه وقتی از ساعت چهار بعد از ظهر شروع میكرد و نزدیك به هزار بار واژه به واژه و با تأنی روی هر لغت می خواند «امن-یجیب-المضطر-اذا-دعاه- ویكشف- السوء» چه شكوه و شیرینی به آن محیط تلخ می بخشید.
و آنگاه كه نماز می خواند و در ابتدای سوره حمد، الرحمن الرحیم و مالك یوم الدین را با حالت خطاب میخواند و پس از آن ایاك نعبد و ایاك نستعین را زمزمه میكرد، واقعا نمی دانم چندین بار ابهت این همسخنی با خدای مهربان دلم را لرزاند و اشكانم را جاری كرد.

این غزل ترانه را در همان روزها برای او پیرمرد جوان دل و مقاوم تاریخ سیاسی ایران سرودم. زنده باشی مهندس، سالم و پر امید و برقرار.

مرد استوار
مثل كوه استوار مثل رود پر نشید
همچو قله سربلند چون سپیده پر امید
ایستاده چون ستیغ در برابر گزند
چهره ای پر از نشاط سینه ای پر از امید
مظهر صلابت و اسوه مجاهدین
یادگاری از هزار مرد مثل خود شهید
كاش مثل او یكی مرد پای كار بود
كاش مثل او یكی بی شماره میدوید
لحن دلنشین او آیه های نور را
در وجود خسته ام مثل روح می دمید
در میان سوره ها انشراح بود و فتح
در طنین محكمش آیه هایی از حدید
پشت میله های سرد خسته بودم از هوا
دل گرفته از از زمین ناتوان و نا امید
ناگهان برای من لحن گرم پیرمرد
پشت درب آهنین همچو نعمتی رسید
بادهای سرد و گرم در پی وزیدنند
آه ای مسافران با كدام میروید؟
با كدام می روید لیك نیك بنگرید
مرد استوار كیست با كه دست میدهید؟

سعید شریعتی
سی و یكم مرداد 1388 انفرادی 2 –الف بازداشتگاه 325 اوین
"منبع:پارلمان نیوز"

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll


«داشت عباس قلی‌خان پسری»
پسر با ادب و باهنری

نام او معجزه‌ی قرن اخیر
در مدیریت دنیا چون شیر

در امورات جهان کارشناس
عاشق واژه‌ی خوب هولوکاس

کاست شد کاس اگر، باکی نیست
بابتش معترض وشاکی نیست

شد طرف چون که رییس الوزرا
خط زد از بیخ همه غصه‌ی ما

دشمن هرچه ریاکاری بود
متنفر ز خوداظهاری بود

ساده می‌زیست، غذا کم می‌خورد
غصه‌ی عالم و آدم می‌خورد

الغرض او پسری عاقل بود
کی؟ کجا؟ اینور و آنور ول بود

مفسدان جن و طرف بسم الله
داشت یک لیست بلند و بالا

همه را یک تنه افشا می‌کرد
روز و شب مشت همه وا می‌کرد

آنور ِ آب که می‌رفت طرف
تا که گیرد همه را خوب هدف

هاله‌ای پا پی او می‌گردید
همه جا عکس رخ او می‌دید

ناقلا دورسرش می‌چرخید

باز می‌کرد لب و می‌خندید

 


***
بار دوم که طرف شد کاندید
رأی شصتاد و سه درصد را چید

دشمنان سبز شدند از پس و پیش
خس و خاشاک ز ری تا تجریش

همگی وصل به خارج بودند
گویی از نسل خوارج بودند

گرچه تکبیر جماعت تک بود
در مسلمانی آنها شک بود

مخملی بود لباس آنها
آنوری بود کلاس آنها

ولی او چون ز خودش ممنون بود
تابع تبصره و قانون بود!

داد مهمانی خیلی سنگین
توی کهریزک و اطراف اوین

شد پذیرایی از آنان عالی
واقعاً جای من و تو خالی

خس و خاشاک نمک‌گیر شدند
نادم از گفتن تکبیر شدند؟

گفت «جاوید» که ای کاش حقیر
بشوم معجزه‌ی قرن اخیر

بخورم تکه‌ای نان و گندم
مهرورزی بکنم با مردم

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388. مربوط به بخش : شعردیگران lll

           32i4sfoqoxxotjgwse.jpg         5kunf9jjxkj4htjs6m.jpg       gqpt463vvhwmsj71lgpx.jpg    

vih0gdwc463ezu97rob.jpg

 

 

 

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388. مربوط به بخش : عکس lll

با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد

ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ
همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالين" را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

يکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مايه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلين
سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی" نشنيدم ز خداوند چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد

تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد

مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد
فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پير من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388. مربوط به بخش : شعردیگران lll

 

در حالی که استکبار جهانی(آمریکای جیایتکار و صهیونیسم اشغالگر) سعی دارند تا وجهه دکتر احمدی نژاد را در جهان تخریب نمایند, مقاله ای جالب را که توسط یکی از روزنامه های معتبر کشور دوست و مسلمان افغانستان درباره محبوبیت جهانی دکتر و سجایای اخلاقی او نوشته شده است را تقدیم شما می نماییم.

 

 احمدی‌نژاد پدیده‌ی غریب و در عین حال آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار کسان یادآور برخورد خشن و توهین‌آمیز یک جوانک بسیجی تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمی است که چنان تحقیر می‌شوند که دیگر جهان را نمی‌فهمند. شان اجتماعی‌شان، ارج فرهنگی‌شان و منش و سلیقه‌ی‌شان لگدکوب می‌شود، به زندگی خصوصی‌شان تجاوز می‌شود، و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار می‌زند که باید شکرگزار باشند که در کشورشان این «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» رخ داده است. احمدی‌نژاد حاشیه را بسیج می‌کند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود می‌دواند و آنان می‌دوند، در حالی که به عابران دیگر تنه می‌زنند و هیاهو و گرد و خاک می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد بوده‌اند. او خزانه‌ی مرکز را تهی می‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه‌ی ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه‌ی پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش بگذارند. در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود. در مورد احمدی‌نژاد، ایمان خود امری تکنیکی است. او رمالی است که داکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتوم، معجزه و سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم ردیف شده‌اند. احمدی‌نژاد به همه درس می‌دهد. او ختم روزگار است. در مجلس آخوندی هم درس دین می‌دهد. پیش لوطی هم عنتربازی می‌کند.

احمدی‌نژاد ترکیبی از رذالت و ساده‌لوحی است. او مجموعه‌ای از بدترین خصلت‌های فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه می‌کند: دروغ می‌گوید و ای بسا صادقانه. غلو می‌کند، زرنگ است و تصور می‌کند هر جا کم آوردی، می‌توانی از زرنگی‌ات مایه بگذاری و جبران کنی. در وجود همه‌ی ما قدری احمدی‌نژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقب‌ماند‌گی‌مان حرف می‌زنیم، از آن ابراز نفرت می‌کنیم. اما آن هنگام نیز که لاف می‌زنیم و خودشیفته‌ایم، باز این وجه احمدی‌نژادی وجود ماست که نمود می‌یابد. احمدی‌نژاد تحقیر شد‌ه‌ای است که خود تحقیر می‌کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرت اش که می‌نگرد، می‌پندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.

احمدی‌نژاد نماینده‌ی سنتی است جهش‌کرده به مدرنیت. او مظهر عقب‌ماندگی مدرن ما و مدرنیت عقب‌مانده‌ی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است.

احمدی‌نژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌ای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش می‌نوشتند «این خراب‌شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان می‌کردند.

 http://8am.af/index.php?option=com_content&view=article&id=4932:----l---r&catid=67:2008-10-31-09-35-57&Itemid=484#

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll

ما طرفدار جنبش سبزيم،‌طرفدار اصلاح اين شيوه حكومت و اين همه كجي و ناراستي و ناعدالتي و دورويي و ناكارامدي كه گريبان حكومت و حكومتيان را گرفته، ي شماريم هر چند فقط قله ما را در 13 ابان و 16 اذر و ... ببينند، ‌مطمئن باشيد كه اين فقط تظاهري از تمام ان گله ها و فريادهاي ماست

ما را اندك مي خوانند و ان انبوه چماقدار و سلاح دار و نيروين امنيتي و نظامي و ... را براي همين اندك!‌ به خيابان مي كشانند.

تا مي گوييم بي شماريم ما را به 24 ميليون راي (به زعم خودشان ) حواله مي دهند و فريب خورده و اغتشاش گر و خارجيمان مي خوانند.

اصلا حرف شما درست،‌ ما در اشتباهيم و اين اقاي محترم همان راي اعلام شده وزارت كشورش را دارد،‌ فقط يك مسئله را برايم روشن كنيد

ايشان تا قبل از ارياست جمهوري ،‌فرماندار ماكو بوده اند و استاندار اردبيل و شهردار تهران، رايشان هم كه بر طبق شعار ايران تهران نيست و تهران هم شمال تهران نيست! اقايان مربوط به طبقه محروم و به واسطه خدمات بي شائبه دولت به انها بوده است!

اما نكته طنز ماجرا اينجاست:‌ طبق اعلام وزارت كشور،‌ راي اقاي موسوي در دو مركز استان و دواستان از اقاي احمدي نزاد بيشتر بوده، ‌استانهاي اذربايجان غربي(كه ماكو يكي از شهرهاي ان است)  و سيستان و بلوچستان و شهرهاي تهران و اردبيل!!!‌ متوجه منظورم شديد؟؟؟

استان سيستان و بلوچستان اگر محرومترين استان كشور نباشد يكي از انهاست،‌ و اينكه چرا اين مدير و كارشناس ارشد هر جا مسئوليت داشته كمتر راي آورده است؟؟؟

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll

 

jdmt8iur44bf56f86rfy.jpg

ایم طرح با تغییراتی اندک!!! از اقا میثمه می تونید اینجا ببینید طرح ایشون رو

راستی کدوم به واقعیت نزدیکتره؟؟

http://img.majidonline.com/pic/242303/is%20over.jpg

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388. مربوط به بخش : طرح lll

وبلاگ خوب اقاي نوري زاد را اين روزها مطالعه مي كنم و بسيار مورد توجهم است

در مطلبي ،‌كامنت زير را ديدم ا زدوستي به نام جبران كه بد نيست شما هم بخوانيد،‌ زيباست::

آقای نوریزاد، موضوعی که ابراهیم گرامی اشاره میکند بزرگترین سفسطه و بزرگترین سلاح آنها در بین حامیان است:

ابراهیم: اگر آقایان موسوی و خاتمی و کروبی دلسوز نظام هستند چرا افکار و رفتار و نوشته ها و بیانیه های آنان مورد حمایت قاطع اسرائیل و شیاطین است؟

ابراهیم، دوست گرامی.

مگر خودتان نمیگویید شیاطین! چرا تصور نمیکنید که حمایتی که میگویید شیطنت آمیز باشد؟ در ضمن اسراییل هیچ حمایتی نکرده است. اتفاقا یکی از مسئولین ارشد اسراییل این را هم گفته که کارهای احمدی نژاد به نفع آنهاست. بیشتر اروپا و کمی آمریکا همدردی کرده‌اند. در ضمن رد آن کیف پولی که چند سال پیش آقای مصباح میگفتند برای روزنامه‌های زنجیری ارسال شده، بالاخره پیدا شد یا نه؟ چرا باید بدون آگاهی، دروغپراکنی کنیم؟

دوما، هر گردی گردو نیست. یعنی هر که آمریکا از او حمایت کرد، دلیل نمیشود که بد باشد. آمریکا از حقوق بشر هم حمایت میکند. شما انگار مطلع نیستید. جمهوری اسلامی هیچکار موثری برای بسنیاییها نکرد. اروپا هم هیچ غلطی نتوانست بکند. اگر آمریکا نبود، تنها قوم مسلمان اروپا نابود میشد. بروید از محرمان اسرار در وزارت امور خارجه بپرسید. به شما خواهند گفت که جمهوری اسلامی، بوسنیاییها را آگاه کرد که هر راهی را آمریکا نشان داد طی کنید، به صلاح شماست، راه دیگری وجود ندارد! مگر نوری مالکی و کرزای با انتخاباتی که توسط آمریکا و زیر حمایت آن انجام شد به قدرت نرسیدند؟ چرا جمهوری اسلامی این دو حکومت را به رسمیت میشناسد و حتی داد از حمایت تام و تمام از ایشان میزند؟ آیا حمایت آمریکا از بوسنیاییها، نوری مالکی و کرزای باید باعث شود که شما آنها را خائن بنامید؟ آن چیزی که در گوش شما کرده‌اند از پایه بی منطق و سفسطه است.

آقای نوریزاد بگذارید یک بار بگوییم: آن گفته که هر گاه دشمن از حرف شما خوشحال شد، به خود شک کنید نامنطقی است....

اینقدر پای صدا و سیما ننشینید. این ارگان دستگاه تخدیر افکار است. واقعیتهای نظام و جهان را به شما نمیگوید. وقتی هم که میگوید، همه را نمیگوید. برای گول زدن شما بخش دلخواه را زیر ذره بین میگذارد. از ۱۰ خبری که میتواند بگوید، ۴ تایی که مناسب حال نظام است را دست چین میکند. در خبرها و تحلیلها واقعیت را میپیچاند و غیره.

سوما، غرب و اسراییل ممکن است و ممکن است با آقای احمدی نژاد بد باشند (این را نمیدانیم. چیزی که معلوم است عملکرد ایشان به نفع آنها تمام شده است). ولی فرض کنیم ایندو واقعا دشمن افکار شما هستند. مگر دشمنی آنها باعث درستی حرفهای شما میشود؟ غرب با کمونیسم و شوروی هم دشمن بود. آمریکا ملت ویتنام را قتل عام کرد. آیا ایده‌ئولوژی کمونیستی ویت کنگها درست بود؟ جواب البته مشخص است. ویتنام حالا روابط خوبی با آمریکا دارد. همان کمونیسم و جنگ با آمریکا باعث شده که الان در میان عقب افتاده‌ترین کشورهای جنوب شرق آسیا باشد. در حالی که تایلند، مالزی و اندونزی به طور مثال پیشرفت کرده‌اند. با آمریکا روابط بسیار خوبی دارند. خود را هم به او نفروخته‌اند. چکیده: اگر آمریکا با شما دشمن باشد، دلیل بر این نیست که شما مقدسید و آنان که آمریکا با آنها دشمنی نکرده، ابلیس هستند.

چهارم، همگامی در یک یا چند مورد دلیل بر همگامی کامل نمیشود. مگر جمهوری اسلامی که چراغ سبزش را برای حمله آمریکا به افغانستان بالا برد، مزدور آمریکا شده است؟ باز هم از محرمان بپرسید. جمهوری اسلامی در مورد افغانستان و پیش از حمله آمریکا به آنجا با آمریکا مذاکره کرده است. این در واقع یکی از افتخاراتشان است که میگویند اگر ما اجازه نمیدادیم، آمریکا نمیتوانست در افغانستان کاری بکند! آمریکا نظرش در مورد صدام و طالبان تغییر داد (کسانی که سابقا حمایتشان میکرد) و به خاطر نفت و منافع دیگر در منطقه، دو دشمن ما یعنی طالبان و صدام را ضعیف یا نابود کرد. آیا این دلیل بر این است که آمریکا دوست نظام است، چون دشمنانش را نابود کرده است؟ خودتان میدانید که این حرفها بچگانه است.

ایران بارها با آمریکای اخ مذاکره کرده است. چند مورد آشکارش : ماجرای مک فارلین، در مورد افغانستان و عراق. همین چند روز پیش در مورد موضوع هسته‌ای. مگر مذاکره شاخ و دم دارد؟!

این ابهتی که از آمریکا در ذهن شما کرده‌اند غلط است. گفتم ابهت چون در واقع از آنطرف بام افتاده‌اید. آمریکا شیطان نیست. ظاهرا خیلی هم خوب است چون شما مفتی مفتی از ویندوز آنها (محصول سرمایه‌دار بزرگ امپریالیست بیل گیتس) استفاده میکنید و اگر همین ویندوز را از شما بگیرند نظام سقوط میکند!! آمریکا فقط کشور قدرتمندی است که بدنبال منافع ملی خود است. برای آن گاهی دست به جنایت میزند و گاهی هم به صلاح عمل میکند. همین. چون قدرتش زیاد است بدیهایش هم بزرگتر است والا هیچ فرقی بین قدرت طلبی آمریکا و قدرت طلبی احمدی نژاد یا چین و روسیه یا هر کس دیگر وجود ندارد. این نوع جمهوری اسلامی کنونی اگر قدرت آمریکا را داشت، الان جنگ جهانی شده بود برای فتح ممالک کفر. مگر شما همین را نمیخواهید. مگر قرار نبود کربلا و بعد قدس را فتح کنیم. خوب، پس چرا از امپریالیست بودن آمریکا ایراد میگیرید؟! آمریکا امپریالیست بد است، حتما شما هم امپریالیست مقدس! ...

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll

 

t5lj59w1tr5bo03c.jpg

احمدی نژاد و مشایی و اسراییل!!!
  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388. مربوط به بخش : طرح lll

مراسم سيزده ابان برگزار شد و ديديم انچه را بر سر مردم و زن و مرد و پير و جوان رفت و ديديم اوج وحشت كودتا گران را از مردم، بله از مردم و نه دشمن خارجي و امريكا و اسرائيل و.. و از ان طرف انعكاس ان به بي شرمانه ترين نحو در رسانه هاي دولتي!كه اين وقايع رخ داده در جاي جاي شهرهاي بزرگ و در پيش چشم ميليونها نفر رخ داد چگونه نشان دادند!‌

اما سيزده ابان و كلا مراسمهاي اينچنيني دولتي (البته امسال رنگ ديگر داشت و دو چهره كاملا متفاوت) كاملا شده يك مراسن ريايي كه عده اي خاص براي منظورهاي خاص استفاده مي كنند سالهاست!‌ كافيست كه به پلاكاردهاي اين نوع مراسمها مروري بكنيم مخصوصا در شهرهاي كوچكتر چيزي كه به چشم مي ايد اسامي  مدرسه ها و اداره ها و پايگاههاي شركت كننده در اين مراسم است ! حتي اگر تعداد شركت كنندها از ان مراكز همان دو نفري باشد كه پلاكارد را در دست گرفته اند!‌ با يك سري شعارهاي نخ نما شده!‌ حال منظور متوليان امور مخصوصا مديران و بزرگان اين مراكز از اين همه خودنمايي چيست بماند!‌ ولي ريا و تزوير كه شاخ و دم ندارد دارد؟ پول نفت هم به هر كس بيشتر دهنش را باز كند و التماس دعا داشته باشد ادحتمالا بيشتر خواهد رسيد!

يك سوال : شعار فدايي رهبريم چه معني دارد ؟ لطفا دوستان بسيار اصولگرا برايم معنيش را توضيح دهند؟ ايا شرع شما چنين   شعاري را جايز دانسته يا فرمايش امامي كه اين همه سنگش را به سينه مي زنيد و صراحتا از اينگونه شعارها نهي كرده اند يا عقل شما چنين اجازه اي را داده يا ...

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388. مربوط به بخش : نجوا lll
24218068135233242702092331891322307024917049.jpg


- درس اخلاق

علامه می‌فرمود:

«درس اخلاق، گفتنی نیست، عمل است.»

 

- زیارت اهل قبور

علامه هر شب جمعه به زیارت اهل قبور می‌رفت و معتقد بود:

«رفتن به قبرستان در سازندگی انسان مؤثر است.»

 

- اثر سوء عصبانیت

حجت الاسلام و المسلمین فاطمی‌نیا به نقل از علامه می گوید:

«گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را به عقب می‌اندازد.»

 

- مهم‌‌ترین وظیفه انسان

علامه می‌فرماید:

«ما بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کاری که در عالم داریم و هیچ کاری از اطوار و شئون زندگی ما مهم‌تر از آن نیست، اینست که خودمان را درست بسازیم.»

 

- والدین

آیت الله امجد نقل می‌کنند:

شخصی به مرحوم علامه عرض کرد: «با این پدر و مادرهای پر توقع چه کنیم؟ ایشان فرمودند: « غیبت پدر و مادرها را نکنید!»

 

- دنیا

علامه طباطبایی می‌فرمود:

«عناوین دنیوی، اگر وفا و دوام داشته باشند تا لب گورند و نوعاً هم، بی‌وفا هستند، بعد از آن مائیم و ابدِ ما.»

 

- ذکر آخر عمر

علامه در اواخر عمر مبارکشان دائم می‌فرمودند:

«توجه! توجه!» و این، فراتر از «تذکر» و «تفکر» است.

 

- عاطفه

نجمة السادات طباطبائی (فرزند علامه) از قول پدر می‌گوید:

«بشر باید عاطفه داشته باشد کسی که عاطفه ندارد، یعنی با قرآن دوست نیست!»

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388. مربوط به بخش : چنین گویند بزرگان.. lll

احمدي نژاد سرزده در مجلس،‌پيش بينيهاي مير حسين يكي يكي محقق مي شود

بعد از فاز قانون گريزي،‌معامله بر سر منافع كشور،‌رواج دروغ و فريب، .. احمدی نژاد امروز سر زده راهی بهارستان شد تا در جلسه نمایندگان که در حال بررسی لایحه هدفنمد کردن یارانه ها بودند آن ها را تهدید کند که اگر آن چه او می خواهد را تصویب نکنند، لایحه را پس می گیرد ... به نظر می رسد پیش بینی های میرحسین مبنی بر ورود دولت به فاز دیکتاتوری پس از فاز بی اعتنایی به قوانین در حال تحقق است. میرحسین مهم ترین نگرانی و حتی بهانه خود را برای ورود به عرصه انتخابات همین ورود به فاز دیکتاتوری و استبداد می دانست که پیش زمینه های آن با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و حذف نگاه کارشناسی در مصوبات دولت آماده شده بود. در این فاز دولت سایر نهادهای قانونی را تا حدی قبول دارد که بر مصوبات و نظرات او صحه بگذارند

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll
  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll

سعید بیابانكی متن كامل شعر طنزی را كه در دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب خواند، در اختیار خبرگزاری ها قرار داد..

شكر ایزد فن ‌آوری داریم /صنعت ذره ‌پروری داریم

 از كرامات تیم ملی‌مان/ افتخارات كشوری داریم

 با نود حال می‌كنیم فقط/ بس كه ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما/ چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات كنیم/ بس كه جوك‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد/ صد و ده و كلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید/ ما كه قصد برادری داریم!

ما برای ثبات اصل حجاب/ خط تولید روسری داریم

 این طرف روزنامه‌های زیاد/ آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم/ تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست، سی سال است/ قصد احداث زرگری داریم

 ما در ایام سال هفده بار/ آزمون سراسری داریم

 اجنبی هیچكاك اگر دارد/ ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز/ از همه قصد دلبری داریم

هم كمال تشكر از دولت/ هم وزیر ترابری داریم!

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه نهم آبان 1388. مربوط به بخش : شعردیگران lll

شعری برای اسیران مراسم دعای کمیل/ آمدند و ذاکرانت را زدند، یا علی‌جان شیعیانت را زدند

مهیار

شعر سبزی برای آنها که دعای کمیل بر لب راهی زندان شدند


در کمیل و یا علی فانی شدیم
یا علی گفتیم و زندانی شدیم
حج ما دلهای سبز خویش بود
بی صفا و مروه قربانی شدیم
 
در دعامان رسم و آیین سبز شد
یا غیاث المستغیثین سبز شد
تا که ارحم ضعف گفتیم آمدند
بر بدن ها رافت دین سبز شد
 
یا من اسمه الدوا شد جرم ما
یا من اسمه الشفا ، تنزل البلا
از علی ترسیده اند اوباش ها
آفتاب است و شب خفاش ها
 
یا علی ! بهر تو زندانی خوش است
با کمیل تو غزلخوانی خوش است
یا حبیب الصادقین ما بی دلیم
بی دلان را مرگ روحانی خوش است
کشته هامان از ستاره بیشتر
در شب ظلمت چراغانی خوش است
آبروی شیعیان را برده اند
ای مسلمانان مسلمانی خوش است
 
یا علی لبهای مارا دوختند
خانه و کاشانه مان را سوختند
یا علی این کوفیان نوظهور
رسم و آیین از یزید آموختند
 
یا علی ما اهل کوفه نیستیم
یا علی عمری به عشقت زیستیم
 
یا علی در حق ما تقصیر شد
شیعه تو باز هم تکفیر شد
 
عاشقانت را به مسلخ برده اند
شیعیانت باز تنها مانده اند
 
پرده پوشی تا به کی باید نمود
کی دگر این بغض را باید گشود
 
کار ما از حرف ها بگذشته است
دستشان در خون ما آغشته است
 
با تقلب حق مارا خورده اند
شیعیانت را به مسلخ برده اند
در حریم حق تمارض کرده اند
بر صنوبر ها تجاوز کرده اند
 
دست در گیسوی گل ها برده باد
هر که این ماتم ندارد مرده باد
 
پای گل خون قناری ریختند
اشک را با خون دل آمیختند
پیش چشم مادران داغدار
نوجوانان را به دار آویختند
 
در گلوهامان صدا را کشته اند
یا علی اینها " ندا " را کشته اند
 
او جوان و سبز و پر اعجاز بود
یک ندا اما هزار آواز بود
تا خدارا عاشقانه بنگرد
چشم هایش وقت مردن باز بود
 
بی تو مولا بی بهانه مانده ایم
در غم مرگ " ترانه " مانده ایم
 
اینک ای آقا به محراب آمدیم
در مسیر خون" سهراب" آمدیم
کشته هامان از ستاره بیشتر
زخم هامان از شماره بیشتر
 
لب پر از ذکر دعا و دل به خون
دست هارا شسته در بحر جنون
 
یا غیاث المستغیثین چاره ای
ای سپهدار صف دین چاره ای
 
غیر نام تو به لبهامان نبود
ذکرمان جز نام مولامان نبود
 
آمدند و ذاکرانت را زدند
یا علی جان شیعیانت را زدند
 
حرمت ذکر و دعا را برده اند
آبروی اولیا را برده اند
 
باز اما چشم ما سوی بقیع 
باز هم این خلق خلقی متقی
تا که جان هامان به نامت منجلی
ذکر سبز شیعیانت " یا علی "

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه نهم آبان 1388. مربوط به بخش : شعردیگران lll

رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ،
از روز الست با رضا گفتم چشم
من آمده ام تا به ولایت برسم،
گفتی انا من شروطها گفتم چشم !


«قیصر امین‌پور»، شاعر بزرگ عصر انقلاب، که الان در ایام سالگرد درگذشتش هستیم درباره حضرت رضا(ع)، هشتمین امام شیعیان جهان، غزلی را سروده است. 

بسیار زیبا

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتي

ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند
اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند
كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388. مربوط به بخش : شعردیگران lll

الحمدلله كه هر جايي بي سرپرست و وزير و صاحب موند لالقل معاون سينمايي ارشاد زود انتخاب شد! اقاي شمقدري به پاس تلاشهاي بي شمار و ساخت فيلمهاي تاثير گذاري چون طوفان  شن و فيلم تبليغاتي اقاي رييس جمهور محبوب و به پاس تلاشهاي بيشمار در جبهه هاي فرهنگي اين مملكت! به اين سمت انتخاب شد و جاي جعفري جلوه رو در عين ناباوري همگان گرفت. خوب اين مدركها كه كاغذ پاره اي بيش نييست و چه اهميت د اره كه ايشون مدرك ديپلم داشته باش،  لا اقل فيلمساز خوبيه و در تاثير گذاري فيلم تبليغاتي ايشون كه ديگه شكي ندارن دارين؟؟! خوب همه چيزمون به همه چيزمون بايد بياد ديگه وقتي اقاي وزير به دليل مشغله هاي كاري وقت موسيقي گوش كردن و فيلم ديدن كتاب خوندن  و كلا وقتي براي هيچ يك از فعاليتها ي هنري و فرهنگي نداشته، خوب بهترين فيلمسازي كه بهش معرفي ميشه براي معاونت همين اقاي شمقدري بزرگه ديگه!!!‌ خداييش ادم ميگه ياد خاتمي و مهاجراني و مسجد جامعي و ... كه نه ولي كجايي ميرسليم جان!!!

حالا اميدواريم لااقل ايشون بتونه در طول دوره مسئوليتش مشكل فيلمهايي مثل به رنگ ارغوان و سنتوري رو حل كنه تا يه خدا بيامرزي پشت سرش  باشه.

مير حسين عزيز ديروز بيانيه داد نمي دونم خوندين يا نه ولي واقعا ادم از اين همه بزرگ منشي و عمق فكر لذت مي بره تو رو به خدا با دقت همشو بخونيد تا بفهميد  فرق دوغ و دوشاب چيه

 بیانیه میرحسین موسوی شماره 13

بیانیه میرحسین موسوی شماره 13

يا علي مدد

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388. مربوط به بخش : یک بررسی lll

7 مهر روز تولد ميرحسين موسويه،‌بزرگ مرد ايران زمين،‌ تو كلوب مير حسين موسوي جوونها اين پيغامها رو بهش دادن بخونيد:

 

*طلوع می كنی از آسمان پاییزی

ولی شبیه خدا از بهار لبریزی

 

اگرچه زاده مهری ولیك سبزی  تو

و عاشقانه به دلها ترانه می ریزی

 

به هفت مهر رسیدیم و سبز شد همه جا

به یاد"میرحسین موسوی تبریزی"

 

*سال روز رفاقت مبارک

سال روز صداقت مبارک

سال روز متانت مبارک

سال روز درایت مبارک

و سال روز آغاز این همه خوبی ها مبارک

*شکفته شدن گل مهر وجودت در پر مهر ترین ماه سال ،

که مهرش را به شکوفا شدنت مدیون است مبارک باد . . .

*به چشمای تو سوگند

که عشقت واسه من رنگ جنونه

به چشمای تو سوگند

که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه

اگه یار تو باشم با این دستای خستم

واسه تو لونه میسازم تو همین قلب شکستم

به چشمای تو سوگند ...

من اونقد پر عشقم

من اونقد پر دردم

که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم ...

*قسم به پاكی كه تولد آغازیست برای یك رویا، رویائی برای زندگی. تولد آغازیست برای یك راز، راز ِ ماندگاری.

قسم به چشمان ستاره كه هر شب در آسمان، سو سویش دل هزاران عاشق را شاد می كند،

تولد، سرآغاز یك انتظار است، انتظار پیوستن خیال درآرزویی دور به وصال.

و قسم به همه خوبیها تولد بهانه ایست، بهانه ای برای خدا كه بگوید جریانش همیشه است و همه همیشه خواهدبود.

اما سهم من سهم من از تولد شاید، روز دگر وفردایی باشد كه هرگز بدان دست نیابم و اما سهم تو...سهم تو از تولد، ماندگاری، انتظار، رویا و زندگی ست،

پس به اندازه همه خوبیها،

 به اندازه همه پاكیها،

 به اندازه همه ستاره ها،

 به اندازه همه عشقها،

 به اندازه همه فرداها،

 دنیایت پرازامید،مهربانی، و شادمانی باد.

 رئیس جمهور انتخابی و عزیز مردم ایران زمین

تولدت مبارک و همیشه سربلند و شاد باشی

 در پناه حق

*روح بابک در تو
در من هست
مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بکش
مثل بابک باش
نه
سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابک باش
دشمن گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر باید یکسر
بابکستان بگردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پاک
و گلستان گردد

*چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه اندازه شیرین است

امروز ...

روز میلاد ...

روز تو !

روزی که تو آغاز شدی !

تولدت مبارک ای مرد سبز ایران

به امید فردایی سبز تر  .

 

*خدا هم مهر و ماه و هفت را شایسته قدم های نازنینت دانسته...

و چه نظر کرده ای که بعد بیست سال اینچنین مهر مهرانگیزت به دلهای خسته ی ایران چنگ زده...چه خوش جا کرده ای در دل که فریادهای یااااااااا حسین مییییرحسین با تمام وجود از حنجره ی جوانه های نا امید از شکوفه ی این سرزمین، پر می کشند...

بمان، جاودانه بمان که دل عمریست چشم براه مهمان مهربان، آبپاشی و خانه تکانی می کند...بمان که تورا ما چشم درراه بودیم بی بهانه...

و خدا را که سبزترین همراه راه سبزمان بود بنده وارانه سپاس می گوییم وبه لحظه لحظه دعا می خواهیم که مشتهای گره کرده اش را خداوارانه به میز عدالت خانه اش بکوبد...

میدانی که چند ماه پیش بود که خدا هم مچ بند سبز بدست بست و ما ایمان داریم که :

خدا با ماست.

مردسرنوشت ایران میلادت به نور و ایمان و امید مبارک باد ایران باد...

سبزی ایران شایسته و گوارای وجود باد.

خدایا ماراهم نظری کن که به صبر کودکانه امان هرچه زود زود.به عشق و شادی و سلامتی و سرافرازی(به درگاه تو فقط) به گرد متولدین ماه مهر ومهربانی حلقه ی شوق زنیم...

آمین

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش     می سپارم به تو از دست حسود چمنش

 

*براستی روزی که قدم در این جهان نهادی چه کسی حدس میزد روزی یار دلشکستگان این خاک شوی؟پیروز باشی چه در 7 مهر چه در ........

*من خواب دیده ام که تو آغاز می شوی

بنیانگذار سلسله ناز می شوی

بر شاخه ی شکسته ی این سروبی رمق

با مرغکان پر شکسته ام هم آواز می شوی

 

*اگه نبودی

سبز هم نبود

با ما باش

با ما بمون

ما همه سبز میمونیم

 

*من پدرم رو 15 ساله از دست دادم

مهندس موسوی شما پدر منی....پدر همه بچه های ایرانی...پدر اونایی هستی كه عاشقتن مثل من

تولدت مبارك موسوی عزیزم

خیلی دوست دارم عاشقتم باباییی

همیشه زنده باشی و دست دشمنات ازت كوتاه باشه

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388. مربوط به بخش : نجوا lll

خيلي وقت بود نيومده بودم سراغت، نمي دونم چه بهونه اي بيارم، ‌ازدواج،‌كار، ‌بي حوصلگي،‌... خوب ولي بازم مي خوام بنويسم

اين چند وقته اتفاقات زيادي افتاده هم تو زندگي خودم و هم تو جامعه و هم تو دنيا و... سرعت اتفاقات خيلي زياده نه؟ حس مي كنيد؟!!!

ولي از هجوم اين همه اتفاق خسته شدم، ادم بعضي وقتها براي اينكه خودشو با اونها هماهنگ كنه و در برابرشون و براشون و در موردشون تصميم درستي بگيره كم مياره.

به هر حال الان اوج بحثها، بحثهاي سياسي هست،‌ چه بخواي چه نخواي و همه زندگي ما رو تحت تاثير قرار داده،‌ جرياني شكل گرفته كه همه چيز ما رو حتي اعتقاداتمونو به محك كشيده، ديگه نمي شه گفت من ادم سياسي نيستم و با سياست كاري ندارم، ‌اون مياد در خونت و ميگه كجاي اين جريان قرار داري و خواه ناخواه بايد موضع داشته باشي.

و متاسفانه وضعي پيش اومده كه براي تعيين موضع نمي شه به اخباري كه درز مي كنه اعتماد صد در صد كرد و اين كارو خيلي سخت مي كنه، ‌در برابر هجوم اين همه خبر از وقايعي كه اتفاق مي افته و افشا ميشه و ادعا مي شه،‌ يافتن صحيح ترينها كار سختي شده. علتش رو هم ايجاد يك جو بي اخلاقي در جامعه مي دونم كه خيليها اين روزها نسبت به اون هشدار دادن،‌ تو اين جو همه چيز مجازه،‌ دروغ تهمت شايعه پراكني پرونده سازي تنها و تنها براي ماندن در صحنه و حذف رقيب و در اين فتنه خيلي خيلي سخته كه راه حق رو پيدا كرد چون خيلي غريب و غبارالود و دور از دسترس به نظر مي رسه

و من الله توفيق در رسيدن به فرقان و پيروي از حق و حقيقت

باز هم مي نويسم

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388. مربوط به بخش : نجوا lll

با ترس و لرز،‌ نزديك سحر رسيد خانه قصر مانندشان. هميشه بهانه اي داشت ولي با اين چادر حتما لو مي رفت. فكرش رفت به كتكهاي پدر و تحقيرهاي مادر، بعد هم كنايه هاي فاميل! دوست پایین شهریش را مراسم آخرين شب قدر گم كرده بود و چادري را كه او هر شب برايش مي آورد مانده بود دستش!

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1387. مربوط به بخش : داستان کوتاه lll

ستم بود و من بودم و کوهی از غم
ستم بود و دل بود و داغ مکرر

--------------
ای هلال شب زینب چی شده که در خسوفی
زیر ابر خون نشستی روی نیزه های کوری

قاری نیزه نشینی، روی نی زخمی ترینی
توی این شهر نامحرم مارو بی پناه می بینی

وای امون از دل زینب وای امون از دل زینب
-------------------
تا قلم لب بر مرکب می زند،‌ بوسه بر غم های زینب می زند
گر قلم از او نشانی می دهد، صبر او بر شیعه جانی می دهد

ساقی او را مخرن اسرار بود
او نمود حیدر کرار بود

مثل او همدم کجاست
او وزیر نهضت کرب و بلاست

ای هلال شب زینب، چی شده که در خسوفی
زیر ابر خون نشستی، روی نیزه های کوفی
قاری نیزه نشینی، روی نی زخمی ترینی
توی این شهر نامحرم، مارو بی پناه می بینی

وای امون از دل زینب وای امون از دل زینب

ساقیاااا ساقیا

کاشکی می شد که ببندم روی نی زخم سرت رو
چرا چشماتو می بندی نشناسی خواهرت رو

نبودی چیا کشیدم، نیمه شب چقدر دویدم
حق داری که نشناسی ام، اخه خیلی قد خمیده ام

داغی روی دل زینب ،کوفیا گذاشتن اینجا
برا خواهرت آوردن، سبدای نون و خرما

 

اين نوحه رو آقاي خلج خوندن،‌خيلي زيبا،‌ اینجا دانلودش کنید

http://www.4shared.com/file/82910303/94a01f72/04_04_Track_4.html

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن 1387. مربوط به بخش : شعردیگران lll

شاديهاي اندك

اين روزها حال خوبي ندارم،‌خيلي از درها به روم بسته شده و مجبورم كه يك زندگي رو تحمل كنم كه سرشار از فشار و عدم رضايته، هر روز صبح كله سحر بايد راه بيفتم چهل كيلومتر راه تهران تا كرج رو بيام محل كاري كه هيچ تعلق خاطري بهش ندارم،‌ نمي تونم هم به خاطر شرايط مالي رهاش كنم (البته همچون هم ...) عصر هم كه ساعت 6 مي رسم خونه كارهاي خونه و غذا درست كردن و ... اون هم در خونه اي كه از در و ديوارهاش بدم مياد، يه خونه قديمي كه ... چي بگم اصلا روحم توش كسل ميشه...

نمي دونم چند ساله كه به يه تاتر يا سينما نرفتم،‌ چند وقته كه هيچي ننوشتم،‌ اين وبلاگ رو هم كه مي بينين چقدر زود به ز.د به روز ميشه! خيلي وقته سراغ مزار سيد مرتضي عزيز نرفتم،‌ چند وقته كه... باز جاي شكرش باقيه كه ماهي يه كتاب رو مي خونم!

خدايا ،‌ همين شاديهاي اندك بود كه به من اميد زندگي كردن تو اين دنياي پر از رنج رو مي داد نمي دونم چرا...؟؟؟

حس خوبي ندارم اصلا، شما ميگين بايد چه كنم؟

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1387. مربوط به بخش : نجوا lll
اتل‌ متل‌ یه‌ بابا
كه‌ اسم‌ او احمده‌
نمره‌ جانبازیهاش‌
هفتاد و پنج‌ درصده‌

اونكه‌ دلاوریهاش‌
تو جبهه‌ غوغا كرده‌
حالا بیاین‌ ببینین‌
كلكسیون‌ درده‌

اونكه‌ تو میدون‌ مین‌
هزار تا معبر زده‌
حالا توی‌ رختخواب‌
افتاده‌ حالش‌ بده‌

بابام‌ یادگاری‌ از
خون‌ و جنگ‌ و آتیشه‌
با یاد اون‌ موقعا
ذره‌ ذره‌ آب‌ میشه‌

آهای‌ آهای‌ گوش‌ كنین‌
درد دل‌ بابارو
میخواد بگه‌ چه‌ جوری‌
كشتند بچه‌هارو

«هیچ‌ میدونی‌ یعنی‌ چی‌
زخمیهارو بیاری‌
یكی‌ یكی‌ رو بازو
تو آمبولانس‌ بذاری‌

درست‌ جلوی‌ چشمات‌
یه‌ خورده‌ او نطرفتر
با شلیك‌ مستقیم‌
ماشین‌ بشه‌ خاكستر»

گفتن‌ این‌ خاطره‌
بدجوری‌ میسوزوندش‌
با بغض‌ و ناله‌ می‌گفت‌
كاشكی‌ كه‌ پر نبودش‌

آی‌ قصه‌ قصه‌ قصه‌
نون‌ و پنیر و پسته‌
هیچ‌ تا حالا شنیدی‌
تانكها بشن‌ قنّاصه‌؟

میدونی‌ بعضی‌ وقتا
تانكا قناصه‌ بودن‌
تا سری‌ رو میدیدن‌
اون‌ سرو می‌پروندن‌

سه‌ راه‌ شهادت‌ كجاست‌؟
میدونی‌ دوشكا چیه‌؟
میدونی‌ تانك‌ یعنی‌ چی‌؟
یا آرپی‌جی‌ زن‌ كیه‌؟

آرپی‌جی‌ زن‌ بلند شد
«ومارمیت‌» رو خوند
تانك‌ اونو زودتر زدش‌
یه‌ جفت‌ پوتین‌ ازش‌ موند

یه‌ بچه‌ بسیجی‌
اونور میدون‌ مین‌
زیر شنیهای‌ تانك‌
لِه‌ شده‌ بود رو زمین‌

خودم‌ تو دیده‌بانی‌
با دوربین‌ قرارگاه‌
رفیقمو میدیدم‌
تو گودی‌ قتله‌گاه‌

آرپی‌جی‌ تو سرش‌ خورد
سرش‌ كه‌ از تن‌ پرید
خودم‌ دیدم‌ چند قدم‌
بدون‌ سر می‌دوید

هیچ‌ می‌دونی‌ یه‌ گردان‌
كه‌ اسمش‌ الحدیده‌
هنوزم‌ كه‌ هنوزه‌
گم‌ شده‌ ناپدیده‌

اتل‌ متل‌ توتوله‌
چشم‌ تو چشم‌ گلوله‌
اگر پاهات‌ نلرزید
نترسیدی‌ قبوله‌

دیدم‌ كه‌ یك‌ بسیجی‌
نلرزید اصلاً پاهاش‌
جلو گلوله‌ وایستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش‌

گلوله‌ هم‌ اومدو
از دو چشم‌ مردونه‌
گذشت‌ و یك‌ بوسه‌ زد
بوسه‌ای‌ عاشقونه‌

عاشقی‌ یعنی‌ اینكه‌
چشمهایی‌ كه‌ تا دیروز
هزار تا مشتری‌ داشت‌
چندش‌ میاره‌ امروز

اما غمی‌ نداره‌
چون‌ عاشق‌ خداشه‌
بجای‌ مردم‌ خدا
مشتری‌ چشماشه‌

یه‌ شب‌ كنار سنگر
زیر سقف‌ آسمون‌
میای‌ پیش‌ رفیقت‌
تو اون‌ گلوله‌ بارون‌

با اینكه‌ زخمی‌ شده‌
برات‌ خالی‌ می‌بنده‌
میگه‌ من‌ كه‌ چیزیم‌ نیست‌
درد میكشه‌ می‌خنده‌

چفیه‌ رو ور میداری‌
زخم‌ اونو می‌بندی‌
با چشمای‌ پر از اشك‌
تو هم‌ به‌ اون‌ می‌خندی‌

انگاری‌ كه‌ میدونی‌
دیگه‌ داره‌ می‌پّره‌
دلت‌ میگه‌ كه‌ گلچین‌
داره‌ اونو می‌بره‌

زُل‌ میزنی‌ تو چشماش‌
با سوز و آه‌ و با شرم‌
بهش‌ میگی‌ داداش‌ جون‌
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم‌

میزنی‌ زیر گریه‌
اونم‌ تو آغوشته‌
تو حلقه‌ دستاته‌
سرش‌ روی‌ دوشته‌

چون‌ اجل‌ معلق‌
یه‌ دفعه‌ یك‌ خمپاره‌
هزار تا بذر تركش‌
توی‌ تنش‌ میكاره‌

یهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ می‌ گیره‌
برادر صیغه‌ایت‌
توبغلت‌ میمیره‌

هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری‌
یواش‌ یواش‌ و كم‌كم‌
راوی‌ یك‌ خبرشی‌
یك‌ خبر پراز غم‌

به‌ همسر رفقیت‌
كه‌ صاحب‌ پسر شد
بری‌ بگی‌ كه‌ بچه‌
یتیم‌ و بی‌پدر شد

اول‌ میگی‌ نترسین‌
پاهاش‌ گلوله‌ خورده‌
افتاده‌ بیمارستان‌
زخمی‌ شده‌، نمرده‌

زُل‌ میزنه‌ تو چشمات‌
قلبتو می‌سوزونه‌
یتیمی‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ میخونه‌

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظه تحویل‌ سال‌
رفته‌ بودیم‌ تو سنگر
رفته‌ بودیم‌ عشق‌ و حال‌

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغی‌
همه‌ چشارو بستم‌
دستهاتوی‌ دست‌ هم‌
دورسفره‌ نشستیم‌

مقلب‌ القوب‌ رو
با همدیگر می‌خوندیم‌
زوركی‌ نقل‌ ونبات‌
تو كام‌ هم‌ چپوندیم‌

همدیگر و بوسیدیم‌
قربون‌ هم‌ میرفتیم‌
بعدش‌ برا همدیگر
جشن‌ پتو گرفتیم‌

علی‌ بود و عقیلی‌
من‌ بودم‌ و مرتضی‌
سید بود و اباالفضل‌
امیرحسین‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضی‌ مونده‌
همونكه‌ گازخردل‌
صورتشو سوزونده‌

آهای‌ آهای‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتیم‌
همیشه‌ با هم‌ باشیم‌
نداشتیما، نداشتیم‌

بیاین‌ برا مرتضی‌
كه‌ شیمیایی‌ شده‌
جشن‌ پتو بگیریم‌
خیلی‌ هوایی‌ شده‌

می‌سوزه‌ و می‌خنده‌
خیلی‌ خیلی‌ آرومه‌
به‌ من‌ میگه‌ داداش‌ جون‌
كار منم تمومه‌

مرتضی‌ منم‌ ببر
یا نرو، پیشم‌ بمون‌
میزنه‌ تو صورتش‌
داد میزنم‌ مامان‌ جون‌

مامان‌ میاد ودست‌
بابا جونو میگیره‌
بابام‌ با این‌ خاطرات‌
روزی‌ یه‌ بار میمیره‌

فقط‌ خاطره‌ نیست‌ كه‌
قلب‌ اونو سوزونده‌
مصلحت‌ بعضی‌ها
پشت‌ اونو شكونده‌

برا بعضی‌ آدما
بنده‌های‌ آب‌ و نون‌
قبول‌ كنین‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون‌

 

مرحوم ابوالفضل سپهر

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه هفتم مهر 1387. مربوط به بخش : شعردیگران lll

الهي، روزم را چون شبم روحاني گردان و شبم را چون روز نوراني.
الهي، فرزانه تر از ديوانه تو كيست.
الهي ، از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر.
الهي، واي بر من اگر دلي از من برنجد.
الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد با نفس سركش چه بايد كرد؟!
الهي، وقتي بيدار شوم كه هنگام خوابيدن است.
الهي، انگشتري سليماني ام دادي انگشت سليماني ام ده.
الهي ، چون در تو مي نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم.
الهي همه گويند خدا كو حسن گويد جز خدا كو.
الهي، عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد.
الهي، چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم.
الهي ، راز دل نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر
الهي، هر چه بيشتر نادانتر شدم بر ناداني ام بيفزا.
الهي، از شياطين جن بريدن دشوار نيست با شيطان انس چه بايد كرد.
الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بستان يارم.
الهي ، ديده از ديدار جمال لذت مي برد و دل از لقاي ذوالجمال.
الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.
الهي ،كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرينت بدار.
الهي، خوشا آندم كه در تو گمم
الهي ،خوشا آنان كه در جواني شكسته شدند كه پيري خود شكستني است.
الهي، شكرت كه اين تهديست پا بست تو شد.
الهي، اگر كودكان سرگرم بازي اند كلانسالان در چه كارند.
الهي، شكرت كه پير نشده استغفار كردم كه استغفار پير استهزاء ماند.
الهي ،چه رسوايي از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايي كند.
الهي، آن كه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نيست.
الهي، اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار.
الهي، بحق خودت حضورم ده واز جمال آفتاب آفرينت نورم ده
الهي، حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است.
الهي، در بسته نيست و ما دست و پا بسته ايم.
الهي، در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو.
الهي ،كي الله گفت و لبيك نشنيد.
الهي، دل به جمال مطلق داده ايم هر چه بادا باد.
الهي ،از نخوردن رسوايم و از خوردن رسواتر.
الهي ،آن خواهم كه هيچ نخواهم.

از مناجاتهای استاد حسن زاده آملی

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه هفدهم شهریور 1387. مربوط به بخش : چنین گویند بزرگان.. lll

سلام بر تو علمدار کربلا

 

نامت زبانزد آسمان‌ها بود

و پیمان برادریت

با جبل نور

چون آیه‌های جهاد

محکم

تو آن راز رشیدی

که روزی فرات

بر لبت آورد

و ساعتی بعد

در باران متواتر پولاد

بریده بریده

افشا شدی

و باد

تو را با مشام خیمه‌گاه

در میان نهاد

و انتظار در بهت کودکانه‌ی حرم

طولانی شد

تو آن راز رشیدی

که روزی فرات

بر لبت آورد

و کنار درک تو

کوه از کمر شکست

 

                        مرحوم سيد حسن حسيني

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387. مربوط به بخش : شعردیگران lll

"مظلوم زيست،‌مظلوم مرد و خوار چشم دشمنان اسلام بود"  

او را متهم مي كردند : امريكايي است،‌ جاه طلب است و مقام دوست؛ ‌با مونتا‍ژ عكسي از او منتشر كردند كه زير عكس شاه نشسته است!‌ شايعه كردند همسري آلماني دارد و حسابي بانكي در انجا!

در نوارهاي سخنرانيش دست مي بردند تا آتش توطئه و نفاق را روشن كنند و بگويند درصدد تحميل عقيده و ايدئولوژي خودش است! پاسخ داده بود: "‌به عنوان يك روحاني،‌ با شما عهد مي كنم در همه عمرم و از هم اكنون تا زنده ام ،‌از كساني كه در صدد تحميل عقيده،‌ فكر و انديشه به ديگران هستند بيزارم!"

هيچكدام از اين اقدامات موثر نبود،‌كمر به قتلش بستند،‌حتي يك بار گروه فرقان اعلاميه انقلابي اعدام او را چاپ كرد كه پس از كشتنش منتشر كند! ولي او بدون ترس مرگ ،‌كار خود را انجام مي داد؛‌ گروههاي مخالف جمهوري اسلامي را معرفي مي كرد،‌ خيانتها و تحليلهاي درون گروهيشان را افشا مي كرد، ‌با منطق و استدلال بي پايگي دعويشان را اثبات مي كرد حتي در مناظره تلويزيوني با انها، به بحث و محاجه مي نشست.

 

آن شب نماز جماعتش از همه شبها طولاني تر بود و اصرار بچه ها هم بسيار كه مي خواهيم پشت سر تو نماز بخوانيم. نماز در حياط دفتر حزب برگزار شد و عكاس هم از آن عكسي يادگاري گرفت. ساعت 5/8 نماز تمام شد و همه به سالن رفتند. پس از خواندن قران، به پيشنهاد شهيد استكي قرار شد بحث آن شب درباره انتخابات رياست جمهوري آينده باشد. هاشمي رفسنجاني و عسگراولادي چند دقيقه بعد حزب را براي عيادت آيت الله خامنه اي كه در جريان سوء قصد در بيمارستان بستري  بودند ترك كردند. شهيد محمد منتظري مي خواست براي كاري دفتر حزب را ترك كند اما موفق به پيدا كردن محافظانش نشد و به سالن بر گشت؛‌ شهيد باهنر تازه وارد حياط حزب شده بود كه به توصيه يكي از شهدا كه آثار خستگي را در چهره اش ديد، برگشت.

 

بهشتي پشت تريبون بود "در مقابل شرك و الحاد تن به هيچ قدرتي نمي دهد و سر تسليم فرود نمي آورد... نمايندگان مجلس نبايد ساكت گوشه اي بنشينند ..."

و صداي انفجار؛‌ ساعت حدود 9 و 7 دقيقه. گرد و خاك و خون و فرياد الله اكبر! 110 نفر زير آوار بودند؛‌ به گفته يكي از شاهدان، علاوه بر بوي خاك و خون، ‌بوي عطر ياس مشام هر جنبنده اي را جلب مي كرد!

چراغها را آوردند و محل انفجار را خاكبرداري كردند،‌ عده اي نيمه جان، عده اي بيهوش و 72 نفر شهيد! از جمله دكتر بهشتي، با دست و پاي بريده،‌ آسوده،‌ راحت،‌ فارغ از همه جنجالها، توطئه ها، ‌كارشكنيها، ‌نفاقها و اتهامها چشم بر هم نهاده بود!

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه دوم تیر 1387. مربوط به بخش : یادنامه lll

چگونه مشمول رحمت و مغفرت الهی شويم؟؟؟

 

وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران،‌132)

و خدا و پيامبر را اطاعت كنيد، تا مشمول رحمت شويد!

 

هذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (انعام،‌155)

و اين كتابى است پر بركت‏، كه ما [بر تو] نازل كرديم‏؛ از آن پيروى كنيد،و پرهيزگارى پيشه نمائيد، باشد كه مورد رحمت [خدا] قرار گيريد!

أ

َوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف ،63)

آيا تعجّب كرده‏ايد كه دستور آگاه كننده پروردگارتان به وسيله مردى از ميان شما به شما برسد، تا [از عواقب اعمال خلاف‏] بيمتان دهد، و [در پرتو اين دستور،] پرهيزگارى پيشه كنيد و شايد مشمول رحمت [الهى‏] گرديد؟!

 

وَإِذَا قُرِىءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف،‌204)

هنگامى كه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد و خاموش باشيد؛ شايد مشمول رحمت خدا شويد!

 

وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (نور، 56)

و نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و رسول [خدا] را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت اوشويد.

 

قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (نمل، 46)

]صالح‏[ گفت‏: اى قوم من‏! چرا براى بدى قبل از نيكى عجله مى‏كنيد [و عذاب الهى را مى‏طلبيد نه رحمت او را]؟! چرا از خداوند تقاضاى آمرزش نمى‏كنيد تا شايد مشمول رحمت او شويد؟

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (يس،45)

و هرگاه به آنها گفته شود: از آنچه پيش رو و پشت سر شماست {از عذابهاى الهى}‏ بترسيد تا مشمول رحمت الهى شويد{ اعتنا نمى‏كنند}

 

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات، 10)

مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387. مربوط به بخش : یک بررسی lll

یاوه مگو مردک،

من شاعرم

من برادر نزار قبانی ام

من برادرمحمودم

من برادردرویش.


در من

هزار کبوتر سر بریده پنهان است

در من

هزار زیتون زار شعله ور.

او که باد می کارد

تنها توفان تشنه درو خواهد کرد.



تو مردک،

گنده تر از دهان خود

شکر خورده ای

که خواب ویرانی سرزمین مرا می بینی،



مگر ما

اگاله بند بی دلیل بغدادیم

که از یکی باد شرطه

به گورگاه الم عتصم بگریزیم.



مگر ما

دستاربند قلعه ى قندهاریم

که به کرنای هر کباده کشی

کمر به قتل کرامت آدمی ببندیم.

یاوه مگو مردک،

اینجا ایران است،

نبین اگر گاهی گرسنه می خوابیم

نبین اگر گاهی

یکی به زندان و دیگری درمانده ى زندگی ست.

امتحان کنید

ما دوباره برخواهیم خاست.

ما

چنگ و دندان خود را

در خون سیاوش

خضاب بسته ایم.

امتحان کنید

او که باد می کارد

تنها توفان تشنه درو خواهد کرد.



با این همه زنهار،

ما

کبوترزادگان زیتون پرست

قرن هاست

 کینه ی خود را به هفت آب زمزم و

جنگ را

به رویای زندگی شسته ایم.

مجبورمان نکنید

ما صلح می خواهیم.

 

سید علی صالحی

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387. مربوط به بخش : شعردیگران lll

بعد از انقلاب، شیعیان همه جهان به برکت ان عزت نفس پیدا کردند و حقانیت این مکتب بیش از پیش بر همه اشکار شد. ترس از قدرت گرفتن و نفوذ افکار شیعی، همه دولتهای دست نشانده را بر ان داشت تا فشار مضاعفی بر شیعیان وارد کنند. شیعیان لبنان، عراق، عربستان، بحرین، یمن، ... در سخت ترین شرایط معاش قرار گرفتند. در این بین شیعیان یمن که پس از انقلاب گروه کثیری از انها هم از زیدیه به دوازده امامی تغییر مذهب دادند، درگیر جنگ با دولتی شده اند که به شدت از سوی امریکا مورد حمایت است و از طرفی دیگر ایران نیز سیاست بی اعتنایی به انها را در پیش گرفته!!!

محمود پیر بداغی، در وبلاگش تحولات و فعالیتهای این گروه مظلوم را پی گیری می کند. اخرین پستهای او را بخوانید

این نام را هم به خاطر بسپارید: عبدالملک الحوثی رهبر شیعیان یمن

شیعیان یمن

 

سه استان شمالی، صحنه نبرد یاران الحوثی

در تحولی مهم و تاکتیکی جدید که یاران الحوثی سعی می کنند جنگ را به خارج استان صعده بکشانند منطقه بنی حشیش (به ضم حاء و فتح شین) واقع در خروجی شمال شرق صنعاء و در ابتدای جاده استانهای مأرب و حضرموت، شاهد درگیری بین شیعیان و ارتش بود. یاران الحوثی موفق شدند تا کنترل این منطقه مهم را در دست بگیرند و حتی در یک مرحله درگیری، چتربازان ارتش نتوانستند کاری از پیش ببرند. درگیری در این منطقه همچنان ادامه دارد.

روز جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ دو استان صعده و عمران شاهد شدیدترین درگیری ها بین نیروهای ارتش و یاران الحوثی بود. پاتک نیروهای ارتش در بسیاری مناطق با شکست مواجه شده است. در منطقه حرف سفیان، واقع در استان عمران (جنوب استان صعده و در مسیر صنعاء) یاران الحوثی مانع عبور کاروان نظامی متعلق به گارد ویژه ریاست جمهوری تحت فرماندهی احمد پسر علی عبدالله صالح بسوی استان صعده شدند. نیروهای دولتی بسیار تلاش کردند تا این جاده استراتژیک را باز کنند ولی با مقاومت شدید یاران الحوثی مواجه شدند. به گفته شاهدان محلی یکی از هلی کوپترهای ارتش در حرف سفیان سقوط کرده و سه دستگاه تانک نیز منهدم شده است. جنگنده های ارتش نیز تمامی ساختمانهای دولتی در این منطقه را بمباران کردند تا مورد استفاده یاران الحوثی قرار نگیرد.

و اما در منطقه خولان که جبال مرتفع مران در آن واقع شده است یاران الحوثی موفق شدند شش ارتفاع مهم و استراتژیک را که سال گذشته در پی قرارداد آتش بس دوحه و برای نشان دادن حسن نیت، به ارتش تحویل داده بودند پس بگیرند و اکنون با تسلط بر جبل مفتاح بلندترین ارتفاع این منطقه، کنترل منطقه حیدان، مران و خولان در دست شیعیان قرار گرفته است. چهار سال پیش، حسین بدرالدین الحوثی با یاران خود، حدود سه ماه در این منطقه مقاومت کرده بود و دولت یمن با مکر و حیله و سوء استفاده از هلی کوپتر حامل علما که برای وساطت قرار بود نزد حسین الحوثی بروند، موفق شد به این کوهستان نفوذ کند و حسین بدرالدین و یارانش را به شهادت برساند.

هم اکنون اهالی استان صعده، در حال ترک منازل خود هستند و به مناطق امن تر در استان الجوف (در شرق استان صعده) مهاجرت می کنند. محاصره استان صعده در ماه های گذشته موجب شد تا مواد غذایی در این استان کمیاب شود. تمامی تلفنهای ثابت و موبایل استان صعده نیز قطع شده است. همچون چهار جنگ گذشته، ورود کلیه خبرنگاران داخلی و خارجی به استان صعده ممنوع شده است. حتی وزارت رسانه های یمن، رسانه ها را از اطلاع رسانی درباره حوادث جنگ منع کرده و آنان را به لغو امتیاز تهدید کرده است.

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1387. مربوط به بخش : یک بررسی lll

من و ...

کسی که قراره هم سر، هم راه، هم دلم باشه!

تیر ماه می خوایم بریم زیر یک سقف زندگی کنیم

اگه توفیق الهی با ما باشه

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387. مربوط به بخش : عکس lll

رمان بيوتن رضا امير خاني را مي خوانم همان كه خيلي وقت است وعده اش را داده بود. عجب قلمي دارد اين مرد! مسحور مي كند تورا!‌ اين بار،‌همان ارميا معمر رمان ارميايش را برداشته آورده كجا؟! قلب اقتصاد جهان و دنياي مدرن در امريكا مي زند و قلب امريكا در نيويورك و قلب نيويورك در فيفث اونيو! بله ارميا ي كربلاي پنج را به دنبال يك دختر و يك عشق!‌ به دنبال شناختن دنياي مدرن،‌به دنبال درك ان چيزي كه اكثر جهانيان مي پرستندش ، پول، مي اندازد وسط نيويورك، وسط ديسكو ريسكو، ‌وسط لاس وگاس و اخر لذت دنيا!‌ چه مي كند اين ارميا در انجا! و سهراب دوست شهيد و مرده ارميا كه الان از او هم زنده تر است و ارميا به واسطه او و "چهل و هشتي ها" (رمان را بخوانيد متوجه معناي چهل و هشت مي شويد) با ارميتا پيوند عشق بسته است و خشي، مظهر از سر تا به پا غرق دنيا و پول و لذت شو و ...  "قبله امال مني لاس وگاس .. " و گداهاي مدرن، ‌سيلورمن ها و "گاد بلس يو" هايشان كه ممكن است يكي از برگزيدگان خدا باشند و ابري بر انها سايه بيندازد! و نيويورك و آسمان خراشهايش كه ديگر اسمانی را در آنجا نخواهي ديد!!!

واي از قلم رضا امير خاني و نثرش و بازي قشنگ با كلماتش و نهيبهايش با ايه هاي قران كه هر جا مي خواهي ذره اي از لذتهاي دنيايي را كه وصف مي كند ارزو كني از زبان سهراب طعنه مي زند كه چه؟‌كجاي كاري ؟ همه اينها را هم داشتي اخرش مي شوي حيواني كه به واسطه موسسه تحقيقات عمر و رژيم وجترين! (گياهخواري)‌ فوق فوقش سيصد سال خون اين دنيا را كثيف كني!

بخوانيد بيوتن را!‌

راستي ببيست و هفتم ارديبهشت تولد اقا رضا اميرخاني بود از همينجا بهش تبريك مي گم

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387. مربوط به بخش : معرفی کتاب lll

نامه امير كبير به ناصر الدين شاه

 

قربانت شوم

الساعه كه در ايوان منزل با همشيره همايوني به شكستن لبه نان مشغوليم،‌ خبر سيد كه شاهزاده موثق الدوله،‌حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده بودم،‌ به توصيه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد.

فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياوردند تا اعليحضرت بدانند كه اداره امور مملكت با توصيه عمه و خاله نمي شود!

زياده جسارت است، تقي

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387. مربوط به بخش : چنین گویند بزرگان.. lll
پیغام گیر تلفن در منزل شعرا : 

 در منزل حافظ:

رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور ....تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام ....آن زمان کو باز گردد خانه خود غم مخور

 

در منزل سعدی:

از آوای دل انگیــز تـــو مستــم ... نباشم خانه و شرمنده هستــم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ ... فلک گر فرصتی دادی به دستم 

 

در منزل خیام:

این چرخ فلــک عمر مـرا داد به باد ... ممنــون تو ام که کرده ای از ما یـاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش ... آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد

 

در منزل فردوسی:

نمی باشــــم امــروز انــدر سرای ... که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب ... چو فــردا برآید بلند آفتـــاب

 

در منزل مولانا:

بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شــوم

شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم

بر گو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم جان تــو را قــربان شـوم

 

در منزل منوچهری دامغانی:

از شرم به رنگ باده باشد رویم ...

در خانه نباشم که سلامی گویــم

بگذاری اگر پیام پاسخ دهمـت ...

زان پیش که همچو برف گردد مویم

 

در منزل بابا طاهر عریان:

تلیفون کرده ای جانم فدایت ... الهی مو به قربان صدایت

چو از صـحرا بیایم نازنینـم ...فرستـم پاسخی از دل برایت

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387. مربوط به بخش : شعردیگران lll

 

اون روز اومده بودم پيشت، باهات درددل كردم از خودم گفتم و از او؛ از او كه برات نوشته بود:" سيد خودت اين نعمت رو بهم دادي خودتم داری از من می گیری حالا تو مي دوني و دل من!"

اه! مي دوني سيد مرتضي سخت بود دل كندن ما از هم، خيلي سخت، نتونستيم واون روز اومدم باهات درددل كردم براي چندمين بار برات قران خوندم و اروم شدم اخه به واسطه نام تو بود كه دلهاي ما به هم نزديك شده بود ديگه!!!

ولي راضي بودم به رضاي حق؛ هر طور مي شد ما تلاش خودمون رو كرده بوديم و از اين نظر هيچ ناراحت نبودم

كه ... نمي دونم چي شد چه طور شد كه اون همه مانع كه سر راه ما بود برداشته شد! مي دونم سيد مي دونم كه دعاي  تو هم بود و حاضرم شهادت بدم!

و الان چي كاري از من حقير برمياد براي تشكر از تو! چه كاري از من برمياد! من رو تا اخر عمرم مديون خودت كردي سيد مرتضي!

 به جان هر چه فكه است من را هم برهان!!!عنايت رو در طول زندگي هم  از من نگير!!! 

مي خواستم از سيد مرتضي بنويسم،‌ قلم ياريم نداد از عنايتهايي كه به من كرد بگويم،‌ حتي توفيق زيارت مزارش در سالروز عروجش هم امسال نصيبم نشد؛‌ اين شعر خانم فروغ سعادت شايد واگويه دل من هم بشود

 

 

واگویه های دختری شبیه درخت برای مردی شبیه کوه

امسال روی مین ده ساله می شوم

گفته بودی عکس یادگاری ام می شوی
تا بشوم هم قد عکسی که آویزان موهای دختریست در من
و هی زل بزنندم بر قاب خالی عکس های مرتضی
سید!
سید به هر چه فکه!
دختری اینجا خودش را حبس کرده روی مین
هم قد من

با چشمهایی که از نا افتاده

و انگشتانی که برای از تو نوشتن باید از میدان مین بگذرند 
سید مرا ببخش!
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
برایم نوشتی:
 
"می دانی به كجا می روم، به فكه، همان جایی كه رزمندگان ما با چشم خود تحویل نفوس شهدا توسط فرشتگان را مشاهده می كردند."

سید به هر چه فکه مرا برهان!!!

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387. مربوط به بخش : شعردیگران lll

نيمكت شب

نوازش شاخه هاي بيد بر شانه هايم و

نور رايگان چراغ

ضيافتم حضور خوب تو را كم دارد!

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387. مربوط به بخش : شعر lll

این هم عیدی من به همه شما دوستان

 

حضرت علی فرمودند:

اختیار کردم از کتب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار به آنها نگاه می کردم

 

1-          ای فرزند آدم، تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است.

2-          تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود.

3-          قسم به حق من بر تو که من دوست توام، تو نیز دوست من باش!

4-          به کسی جز من دل مبند که به تو نزدیک بوده و خواسته های تو را برمی آورم.

5-          همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.

6-          تو را از خاک آفریدم، خسته نشدم، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می کند!

7-          برای خاطر خود بر من خشم می گیری، آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟

8-          آنکه تو را می خواهد به خاطر خودش می خواهد من تو را برای خودت می خواهم، از من فرار نکن!

9-          برای من است بر تو واجباتی و برای توست بر من معایشی، تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلف راه ندارد.

10-      من که امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم، تو نیز روزی فردا را از من مخواه.

11-   به آنچه نصیب توست راضی باش تا آسوده باشی، اگر غیر از این باشد دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا همچون درندگان بیابان راه روی در آن صورت به نصیب می رسی اما خود را بی اجر نموده ای

12-     هم چنان که در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست، اگر تو مرا نمی بینی، من تو را می بینم.

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386. مربوط به بخش : چنین گویند بزرگان.. lll

این هم یه نوع نیایشه دیگه!!!

 

خدا جون! متشکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردن، واسه دیدنِ این دنیای زشت! مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دوزدن، واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت!

خدا جون! ممنون از این که دوتا دست دادی به ما تا اونا رو رو به هر مترسکی دراز کنیم! تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن! تا بتونیم ماشه ی مسلسلا رو ناز کنیم! خیلی ممنون که یه جفت گوش دادی که با اون صدای بمب افکنا رو گوش بکنیم!

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386. مربوط به بخش : نجوا lll

تقدیم به همه دختران ایران زمین

 

از باغ مي برند جراغانيت كنند

تا كاج جشنهاي زمستانيت كنند

پوشانده اند صبح تو را ابر هاي تار

تنها به اين بهانه كه بارانيت كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي روي

شايد به خاك مرده اي ارزانيت كنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند كه زندانيت كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس كه شيطانيت كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست كه قربانيت كنند  

                                     فاضل نظري

 

دوباره یتیم شدم، یتیم

خدا چه قدرت تحملی به من داده ، خودم تعجب می کنم

خودت دادی خودت هم از من پس گرفتی" لکی لا تاسو علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم"

راضیم به رضایت پروردگار مهربانم که من را در سخت ترین لحظات تنها نگذاشتی، صبر می کنم، صبر، صبر بر همه سختیها

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه یکم اسفند 1386. مربوط به بخش : شعردیگران lll

چه روزهايي بود، ‌روزهاي ياس و نا اميدي، حتي از رحمت خدا! و يكي از گناهان متعددي كه مرتكب شدم همين بود!

اين شعر را كه به جا مانده از همان روزهاست مي نويسم تا هيچ گاه فراموش نكنم كه...

 

من به ويرانه شدن پيش تو اصرار ندارم

چون كه ديگر دلي آماده ديدار ندارم

و زمان تنگ گرفته است به من آنقدر اينجا

كه براي نفسم فرصت تكرار ندارم

تو صدا مي شنوي، ‌ناله، سكوتي پر معني

حيف، ديري است سر و گوش خريدار ندارم

و تنی سست و کرخت است تن بودنم اخر

نفس و تاب و توان ستم بار ندارم

گفتي از كفر به ايمان برس اما چه كنم من

كه دگر باوري اندازه انكار ندارم

و تقاضاي دو دستم همه بي حوصله مانده است

نور اميد دعايي به دل اين بار ندارم

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386. مربوط به بخش : شعر lll

عكسهايي كه از عاشوراي امسال گرفتم

اگه حس خوبي بهتون داد من رو هم دعا كنيد

هر سه جوانند و هر سه عزای حسین گرفته اند....

کاش می دانستم کدامیک خالصتر...

 

کاروان اسیران کربلا هنوز به مقصد نرسیده! یاران مددی!

علم کشی ممنوع شد، عکس گرفتن با آن که نشد!!!

عروسک من، تو خود منی، با همان صفای دل کودکیم!

بچه که بودیم عبور نور از روی صورتمان ممنوع نبود!

صدقه بده، نذر کن، به درگهش دست نیاز برآور!

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه بیستم بهمن 1386. مربوط به بخش : عکس lll

تقدیم به کسی که مردانگی و محبت رو در حق من تموم کرد             

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که می شود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچنبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

*********

از باده ی حق سیاه مستیم

اما ز حمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

                     مرحوم محمد رضا آقاسی

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386. مربوط به بخش : شعردیگران lll

مي دونين اسم چه حيواناتي در قران برده شده!

 

جراد (ملخ) 133 اعراف، 7 قمر

قمل (شپش) 133 اعراف

ضفادع (قورباغه) 133 اعراف

عنكبوت  41 عنكبوت

ذباب (مگس) 73 حج

نحل (زنبور) 68 نحل

نمل ، نمله (مورچه،‌مورچگان) 188 نمل

معز (بز) 143 انعام

عجل (گوساله)  51 و52 و92و93و153 بقره،152 اعراف

ضان (ميش) 143 انعام

نعجه، نعاجه (ميش، ميشها) 23، 24 ص

بقر، ‌بقرات‌ (گاونر ، گاوها) 146 انعام،‌70 بقره،‌43و46و144 يوسف

 بقره (گاو ماده) 67، 68،69،71 بقره

خنزير (خوك) 173 بقره، 145 انعام، 3 مائده، 115 نحل

خنازير (خوكها) 60 مائده

هدهد  20 نمل

فيل 1 فيل

كلب (سگ) 18و22 كهف،‌176 اعراف

حمير (خر) 19 لقمان، 8 نحل

حمار(خر) 5 جمعه، 259 بقره

حمر (خرها) ۵۰ مدثر

قسوره (شیر) ۵۱ مدثر

فراش (پروانه ها) ۴ قارعه

غراب (كلاغ) 31 مائده، 27 فاطر

حوت، حيتان (ماهي، ماهيها) 61 و63 كهف، 48 قلم، 142 صافات ،163 اعراف

ناقه (ماده شتر) 73 و 77 اعراف، 13 شمس، 27 قمر، 155 شعرا، 64 هود، 59 اسرا

ضامر (شتر لاغر) 27 حج

جمل (شتر) 40 اعراف

ابل (شتر) 144 انعام، 17غاشيه

بدن (شتر فربه) 36 حج

عشار(شتر ده ماهه باردار) ۴تکویر

جمال (شترها) ۳۳ مرسلات

قرده (ميمونها) 166 اعراف، 65 بقره، 60 مائده

ذئب (گرگ) 12 و 13و 17 يوسف

جان (مار) 10 نمل، 31 قصص

حيه (مار)  20 طه

غنم (گوسفند) 78 انبيا، 146 انعام

صافنات (اسبها) 31 ص

عاديات (ماديان) 1 عاديات

خيل ( اسب) 8 نحل، 60 انفال

 بغال (استر) 8 نحل

بعوضه ( پشه) 26 بقره

دابه الارض(موريانه)14 سبا

 

چند نكته: تقربا همه حيواناتي هستند كه همه انسانها با انها سر و كار دارند حتي شهرنشينها، فرقي نمي كند عظيم الجثه مثل فيل يا به كوچكي پشه، اسم چندين حيوان اسم سوره هاي قران است (بقره، ‌نمل، نحل،‌ فيل، عنكبوت، عاديات)، اكثرا در خلال داستانهاي سه پيامبر نام برده شده اند ( موسي،‌ يوسف و سليمان)

 

بعد التحریر:

یک سری از دوستان از من منبع این پست رو پرسیدن، باید بگم این مطلب رو حتما می شه تو یکی از کتابها یا منابع پیدا کرد، ولی من نمی دونم چه کتابی! شاید به قول اقای ناظم بکایی، کتاب اعجاز قران همچین مطالبی داشته باشه!

این اسامی رو هم خودم در طول یکی از ختمهای قرانی که کردم درآوردم! خیلی هم کار شاقی نبود، همتون می تونید انجام بدین، فقط یک ذره همت لازم داره!!!

یا علی مدد

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه هفتم بهمن 1386. مربوط به بخش : یک بررسی lll

 

دیده بودین؟؟؟ داخل کعبه است ها!!!

                                    

 

اند بی شک  جهان  را  به  عشق  کسی  آفریده

چون  من  که  آفریده ام  از عشق

جهانی برای تو

                                       حسين پناهي

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه یکم بهمن 1386. مربوط به بخش : شعردیگران lll

 

 

لا يوم كيومك يا ابا عبد الله

اللهم، اني لووجدت شفعاء اقرب اليك من محمد و اهل بيته الاخيار‌الائمه ابرار،‌لجعلتهم شفعائي

 

پروردگارا، ‌به يقين اگر شفيعاني به تو نزديكتر مي يافتم از محمد و خاندان برگزيده اش، پيشوايان نيكوروش، شفيعانم قرار مي دادمشان

                                                            "  زيارت جامعه كبيره"

 

 

                                                    

        "عكس از خواهر خوبم مهراز"

 

 

 

خيمه ها هم سوخت چون پيراهنم

خارها آويخته بر دامنم

از كدامين غم بگويم اي پدر

جاي زخم تازيانه بر تنم

 

 

اي حسين اين مردمان پست خار

با حضورت زشتهاشان اشكار

تاب نورت را نمي آرند باز

چشمها گشته به موج شب دچار

              

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم دی 1386. مربوط به بخش : شعر lll

هنوز که هنوز است از او می ترسند!!!

 

تو در نماز عشق چه خواندي كه سالهاست

بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير

از مرده ات هنوز

پرهيز مي كنند!

 

نمي دونم تا حالا سري به سايتهاي ضد انقلابي ها (يا به قول خودشون ضد رژيم و اپوزيسيون!) زدين يا نه. باور كنيد با وجود اينكه 20 سال از درگذشت اماممون گذشته، ‌از او و تفكراو و نهضتي كه ايجاد كرده به شدت ‌مي ترسن و كينه رسوا شدنشون به دست اون دل با بصيرت رو ‌هنوز به دل سنگ شده شون دارن.

بعضي مواقع چيزهايي مي نويسن كه اشك تو چشمهاي آدم جمع مي شه! دين ندارند هيچ، ‌حتي ادعاي آزاده بودنشون هم دروغ محضه. غير از دروغ هاي رو و تابلو، ‌نهايت استدلال هاي عقلي و انصافشون، حتي جايي كه مثلا عملكرد سياسي امام رو نقد مي كنند، ‌به فحشهاي آب نكشيده ختم ميشه!

ولي من يكي كه اگر كسي در وصيت نامه اش فقط همين يك جمله رو گفته بود،‌ تا عمر داشتم عاشق و مريدش مي شدم:

"با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم"

واقعا فكر مي كنيد چند نفر تو دنيا هستن و در طول تاريخ بودن كه بتونن و تونستن دنيا رو اينجور بگذارن و برن؟

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه پانزدهم دی 1386. مربوط به بخش : نجوا lll

دوست عزيزم متين رحماندوست،‌ این شعر یک بچه آفریقایی رو، كه کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 هم شده،‌ به ایمیلم فرستاده بود. ازش ممنونم.

شما هم بخونيد

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه پنجم دی 1386. مربوط به بخش : شعردیگران lll

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

                  ستایش کردم ، گفتند خرافات است

                             عاشق شدم ، گفتند دروغ است

                                       گریستم ، گفتند بهانه است

                                                   خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

                        « بابا علی!»

 

 

 

دارم می شکنم، دارم خرد می شم

چیزی نمونده از هم بپاشم!

خدایا کمکم کن

 

  نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ شنبه یکم دی 1386. مربوط به بخش : نجوا lll
آخرين نوشته‌ها
- چند عکس نظر بدین ممنون نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
- نهایت هنر حامیان دولت کودتا نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
- حسام الدين سراج هم به خس و خاشاك پيوست! نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388
- روایت شریعتی از نبوی نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388
- شعري از محمد جاويد "معجزه قرن اخير" نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388
- ديوار نوشته اي سبز نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
- شعری از یک عزیز ناشناخته نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
- معرفی سجایای اخلاقی و میزان محبوبیت دکتر احمدی نژاد در روزنامه "8 صبح" چاپ افغانستان! نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
- نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388
- نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388
- نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388
- احمدي نژاد و مشايي و اسراييل و ... نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388
- نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388
- درس اخلاق از علامه طباطبايي نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
- نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388