برای دکتر امین پور عزیز
وقتی دست مرگ غبار را کنار زد از نامت
همه دیدند که چه ابهتی دارد
و چه اوجی گرفته ای
که قاف شروع پرواز تو بود
ای پاکترین زاده درد
و عشق دستور زبان از تو آموخته بود
که آیینه ات را شکست
تا آفتابگردانها با تنفس صبح
|
برای دکتر امین پور عزیز وقتی دست مرگ غبار را کنار زد از نامت همه دیدند که چه ابهتی دارد و چه اوجی گرفته ای که قاف شروع پرواز تو بود ای پاکترین زاده درد و عشق دستور زبان از تو آموخته بود که آیینه ات را شکست تا آفتابگردانها با تنفس صبح نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386. مربوط به بخش : شعر lll
ای مسافر غریب در دیار خویشتن با توآشنا شدم، با تو در همین مسیر دست خسته مرا مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!
هنوز تو بهت اين خبرم! مي گن مرگ ادمهاي بزرگ، بلا و مصيبت الهيه، خدا به همه ما براي اين مصيبت صبر عطا كنه. اگه انتظار مرگ نبود، دنيا بدون آدمهايي مثل قيصر چقدر غير قابل تحمل مي شد! اين شعر رو دكتر تركي، چند روز پيش به اميد سلامتي قيصر سرودند، بخونيد و ... در برگریز درد لگدکوب می شوی با گیسوان سربی و آن چهره صبور قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود قانون عشق سوختن است و به قدر درد مانند آفتاب دلم سخت روشن است خوابتون درست تعبیر شد دکتر ترکی، حال او خوب شد و ما همه برای حال بد خودمون گریه می کنیم! بعد از چند باری که دیده بودمش، خیلی آرزوی دوباره دیدنش رو داشتم. ولی هر بار امروز و فردا می کردم، حس می کردم که نمی توانم با او روبرو بشم، هنوز ظرفیتش رو ندارم، ظرفیت دیدار مجدد این روح بزرگ را، او که کوه درد بود و درد نام دیگرش. به خودم امید می دادم با ما خواهد ماند، که خدا که او را بعد از آن تصادف وحشتناک به ما برگرداند، حتما می داند هنوز به او چقدر احتیاج داریم... ولی بار بر بست و به گردش نرسیدیم و ... رفت و تازه یادم آمد که مجموعه های شعرش رو تو کتابخانه دارم؛ رفت و یادم آمد که تازه داشتم از او هنگام تنفس صبح، روبروی آینه های ناگهان، وقتی که گلها همه در انتظار طلوع خورشید آفتابگردان شده بودند، دستور زبان عشق را یاد می گرفتم؛ یادم آمد که نجواهای عاشقانه نیلوفرانه ای که مدتها شب و روز ورد زبانم شده بود از اوست؛ رفت و حسرت یکبار دیگر دیدنش به دلم ماند، رفت و یادم آمد که چقدر دوستش داشتم! بعد التحریر: دکتر ترکی تذکری دادند که در اصل این شعر را چند سال پیش سرودند و به خود قیصر عزیز نیز نشان داده اند. من به اعتبار سایتی که این شعر را منتشر کرده بود (اشتباه نکنم خبرگزاری مهر) این اشتباه را کردم. دوست داشتید کامنت ایشان را در باره همین غزل در این پست بخوانید
نوشته شده توسط آرزو آقایی در تاريخ چهارشنبه نهم آبان 1386. مربوط به بخش : نجوا lll
آخرين نوشتهها
- شعري از محمد جاويد "معجزه قرن اخير" نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388
- ديوار نوشته اي سبز نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 - شعری از یک عزیز ناشناخته نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 - معرفی سجایای اخلاقی و میزان محبوبیت دکتر احمدی نژاد در روزنامه "8 صبح" چاپ افغانستان! نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 - نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 - نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 - نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 - احمدي نژاد و مشايي و اسراييل و ... نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 - نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 - درس اخلاق از علامه طباطبايي نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 - نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 - 13 ابان نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 - نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 - نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 - نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 |