
تجربه های خط نزده
کانون ادبی دانشگاه تهران، تشکلی است که از آن خاطره های زیادی دارم. این کانون محل تجمع اهل دلهایی بود که کارهای خوب و تاثیر گذاری در سطح دانشگاه انجام دادند. یکی از آنها چاپ مجموعه شعری بود از دانشجویان دانشگاه با عنوان تجربه های خط نزده. برای اینکار بچه های با ذوقی چون شهرام میر شکاک، عباس حسین نژاد، طلیعه اکبری، مهران مرتضایی و زهرا خسروی و...شورای شعری تشکیل دادند و فراخوانی برای جمع آوری آثار. حدود 1500 اثر جمع شد که اعضای شورا، 150 اثر را برای مرحله دوم انتخاب کردند و به آقایان مرحوم منوچهرآتشی، شمس آقاجانی و علی باباچاهی برای داوری نهایی داده شد؛ هر کدام از این بزرگواران مقدمه ای هم بر کتاب نوشتند. حاصل کتابی ارزشمند شد با حدود 50 اثر برجسته که انتشارات دانشگاه تهران درسال 82 به چاپ رساند.
اگرچاپش به پایان نرسیده باشد، خریدن آن را به شعر دوستان توصیه می کنم.
و این هم دو نمونه از شعرها ی این مجموعه؛ اولی از کبری موسوی و دومی از هادی خورشاهیان.
تویی و خاطره رقص دامنی در باد
پس از عبور سراسیمه زنی در باد
هوای مه زده و ... رد پای کمرنگی
و چشمهای تو فانوس روشنی در باد
تو ایستاده ای و گیسوان شعله ورت
رها شده است چنان یال توسنی در باد
تو امتداد کسی از منی که گم شده است
و سالهاست به دنبال آن منی در باد!
ترانه های تو را باد می برد اما
تو باز مانده ای و تار می زنی در باد!
قطار ساعت هفت شب از تو راه افتاد
تکان دست تو در روشن نگاه افتاد
قطار ساعت هفت تو رفت یا آمد؟
نگاه کرد به ساعت به اشتباه افتاد
و قرص کامل ماه آن قدر میسر شد
که عکس عقربه ها روی نور ماه افتاد!
نگاه کرد به سمتی که ریل گم می شد
و بعد رو به شب صندلی به راه افتاد
صدای گرم تو در ایستگاه خالی بود
نفس کشید و برشیشه طرح آه افتاد
مرور خاطره: برخورد دستها با هم
ثواب عشق که در ورطه گناه افتاد
گناه دیدن تو، اتفاق شیرینی
که بعد آن شب بی گاه، گاه گاه افتاد
مرور خاطره در صفحه های پایانی
نگاه مرد به یک صفحه سیاه افتاد
میان آن همه سطری که خط خطی شده بود
نگاه مرد به "عشق تو شد تباه" افتاد
نوشته بود پس از جمله:"منیژه ندید
چگونه بیژن از اسبش درون چاه افتاد.
"رسیده ایم من و نوبتم به آخر خط"
قطار ساعت هفت شب از تو راه افتاد!