

یک سال گذشت ؛ یک سال از رورهایی که خاطره شدند...
روزهای التهاب اینکه چه کسی قرار است جانشین سید محبوبمان شود ؛ که میخواهیم قوه اجرایی کشورمان را به دست که بسپاریم تا دستاوردهای اصلاحاتمان را ادامه دهد، روزهای دلشوره و دلواپسی از کناره گیری و سستی یاران همراه و...
در نهایت همدلی پیدا شد قدم دراین راه خطیر بگذارد و ما دلگرم حضورش که امتحان خودش را پس داده بود ؛
و باز هم مانع تراشی و تهدید تحریم و سرد شدن مردم از مشارکت در انتخابات تا....
شروع شد؛ رقابت شروع شد و چه ناسالم، موج تخریبها و بر هم زدن تجمعات رقیب و استفاده از حربه های عوام فریبی و امکانات نهادی که ماهیتا باید کار فرهنگی بکند نه سیاسی.
ولی با تمام اینها، شور و شوقی عظیمی بود در محل کوچک ستاد دکتر معین. حضورهای سبز داوطلبانه برای حفظ آزادی و دموکراسی؛ برای شناساندن بهتر شخصیتی نجیب، مردمی، ساده زیست(که ان را حربه تبلیغ هم نکرد!).
و خستگی برایمان معنا نداشت، ازمسئولان دفتر مرکزی حزب مشارکت، خصوصا دکتر رضا خاتمی که هر روزچندین شهر میزبان کلام گرمش بود (و یادم هست که چه حسرتی در دلم بود که زمان سخنرانی ایشان باید تنها در ستاد می ماندم تا خالی نماند و چه زود این حسرت با ورود غیر منتظره و اظهارلطفشان به شادمانی بدل شد!)، تا دانش آموزان و دانشجویانی که درفصل امتحان، بی چشمداشتی فعالیت می کردند.
و امیدوار بودیم که برای هدفی حرکت می کردیم و آرمانی و موفق شدیم بسیاری از ناامیدان را نیز به حضور در تعیین سرنوشتشان مجاب کنیم و شعارمان شده بود این شعر خانم بهبهانی که
دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم ، اگر چه با استخوان خویش
در این رقابت نزدیک و نابرابر، موفق نشدیم.
موفق نشدیم اما متحدتر شدیم، منسجم تر شدیم، هدفمندتر شدیم و خواهیم شد؛
اگرچه حرفهایمان را با هیچ تریبونی نتوانیم بزنیم، اگرچه روزنامه مشارکت سالها در انتظار مجوز بماند، اگرچه مدیران لایق و هنرمندان و روشنفکران همفکرمان به کنج سکوت و عزلت رانده شوند، اگرچه نویسنده هایمان از سردبیری هفته نامه ها ونشریه ها، تبعید شوند به ستونی در صفحه آخرروزنامه ها، یا به کنج زندان، یا به کنج خاموشی و عده ای هم مجبور به کوچ ناخواسته به غربت.
هر چند آتشهای نامرادی و بی مهری به پیکرمان زنند و انگ تکفیر و بی دینی و بی غیرتی و بی هویتی به اندیشه هایمان که
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز
استاده ام چو شمع نترسان ز آتشم
که ما فرزندان این مملکتیم و عاشق این مرز و بوم و فرهنگ و دین و برای اعتلا و پیشرفت و سربلندیش، آماده و دشمن همیشگی حامیان زر و زور تزویر؛ که الگویمان علی است که در هر سه این جبهه ها جنگید.