رضا امیر خانی را بچه های قدیمی سمپاد مثل من از ویژه نامه های روایت و داستان دنباله دار ارمیا می شناسند داستانی که بعد نشر سمپاد چاپش کرد و جایزه داستان نویسی دفاع مقدس را هم برد
ولی رضا که تا به حال غیر از داستان نویسی خیلی کارها کرده، از خلبانی بگیر تا کار در وزارت دفاع برای
پروژه شهاب ۳و تدریس در دبیرستان علامه حلی و سردبیری سایت لوح و ....، با کار من او معروف شد. کاری که به چاپ دهم رسید
خلاصه داستانش رو از سایت سوره مهر ناشر کتاب بخونید
"داستان مربوط به زندگى فردى به نام على فتاح است. راوى،قهرمان داستان هم هست، ماجراهاى زندگى خود را، از كودكى تامرگ، روايت مىكند. على فتاح فرزند يك تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگى مىكنند. در كودكى، پدر خود را از دست مىدهد وتحت نظر پدر بزرگش بزرگ مىشود. در نوجوانى به مهتاب،همبازى دوره كودكى خود، دل مىبندد. ولى اين علاقه به ازدواجنمىانجامد. سالها بعد، مهتاب با خواهر على به فرانسه مىروند.خواهر على با يك مبارز الجزايرى ازدواج مىكند. اين مبارز ترورمىشود و او و مهتاب به ايران برمىگردند. در زمان موشك بارانتهران، خواهر على و مهتاب به شهادت مىرسند. على فتاح نيز بعداز بخشيدن آنچه از اموال پدرى مانده است، فوت مىكند.
اين سخن حقى است كه اگر ما بخواهيم ادبيات داستانى ما در دنيامورد اعتنا واقع شود بايد به ريشهها برگرديم و از مضامين گنجينهادبيات كهن مدد بگيريم. اتفاقاً تاكنون تلاش كردهاند اما موفقيتچشمگيرى نيافتهاند. از اين بابت رمان من او جهش بزرگى است بهسوى اين هدف بزرگ. مضمون اصلى اين رمان عشق است اما نهعشق به معناى رايج امروزى آن بلكه عشق به همان معنا كه بزرگانادب و هنر ما در آثارشان مايه گرفتهاند"
عشقی که در این کتاب تصویر شده، انقدر بدیع و قشنگه که به داشتنش غبطه می خوری
و این علاوه بر نثر بدیع و زیبای اثره که یکسر می بردت به فضای تهران ۵۰سال قبل با همان کوچه پس کوچه ها و ادمها و مسجدها و کوره پز خانه های خارج شهره. روایت داستان هم تو رو جذب می کنه. مدام تغییر نگاه می دی و در ابتدای بیشتر فصول با نویسنده هم در چگونه روایت کردن داستان همراه میشی

علی فتاح رو دوست خواهی داشت، با او میخندی، گریه می کنی، عاشق می شی، و در اخر هم برای ناکامیش گریه میکنی و میگی " هر کس عشق ورزید و پنهان کرد و مرد شهید مرده است."
رمان من اوبدون شک یکی از بهترین رمانهای ایرانی( روی این کلمه دقت کنید) از ابتدای پیدایش تا کنون است.
" داستان سیستان" هم سفرنامه سیستانه از زبان رضا هنگام سفر رهبری به اونجا.
کتاب با این پرسش استفهامی دوست رضا از اوشروع میشه که " بهمن ۵۷ ساواکی شدی؟" و بعد جواب او و اینکه چرا به این سفر رفته و چرا سفرنامش رو چاپ کرده و بعد هم باز نگاه زیبای اقا رضا به اتفاقاتی که تو سفر افتاده و اونقدر جذاب که نمی تونی کتاب روتموم نکرده زمین بذاری، حتی اگر مخالف همه مطالبش باشی!!
و "نشت نشا " که مقاله هاییه در باره مهاجرت نخبگان این مملکت به خارج و به قول اقا رضا نشت کردن نهالهایی که اینجا پرورده شدن، ولی نه با اون حرفهای کلیشه ای چون اقا رضا خودش از همون نخبه هاست و چون بلد نیست شعار بده و چون تحلیلهای درست داره و چون نثر روان فارسی رو میشناسه.
واینه که کتاب خوندنی و البته فکر کردنی!! میشه و استقبال از اون و چاپ ششم رسیدنش از طرف نشر قدیانی ثابت کننده این مدعاست و چه خوبه که همه مسئولای فرهنگی ما هم که این همه به فکر نگه داشتن نخبه ها افتادن اونو بخونند
و دیگر کتابهای اقا رضا،" ارمیا"، " ازبه" که رمانیه به سبک نامه نگاری( بابا لنگ درازو که یادتون هست!) و" ناصر ارمنی" مجموعه داستانهای کوتاه همه تجربه های قشنگ و جدیدیند
راستی اقا رضای امیر خانی چند سالیه قول یه رمان بترکون و توپ رو به اسم بی وتن داده . امیدواریم هر چه زودتر چشم ما به جمالش روشن بشه
