سلام بر تو علمدار کربلا
نامت زبانزد آسمانها بود
و پیمان برادریت
با جبل نور
چون آیههای جهاد
محکم
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدی
و باد
تو را با مشام خیمهگاه
در میان نهاد
و انتظار در بهت کودکانهی حرم
طولانی شد
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و کنار درک تو
کوه از کمر شکست
مرحوم سيد حسن حسيني
راز زائده برجسته بر روی گنبد سبز پیامبر
اگر می خواهید بدانید این برجسته زائد چیست این مطلب را بخوانید.
در جریان تخریب قبور ائمه در بقیع یكی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و برای بمب گذاری به بالای گنبد می رود كه ناگهان صاعقه ای با او برخورد می كند و او همان جا خشك میشود.
این ماجرا برای حدود ۲ یا ۳ سال پیش است و عکسهای مدینه قبل از آن را اگر مشاهده کنید گنبد خضرا کاملا گرد و بدن هیچ زایده ایست!
و در مورد پخش نشدن وسیع این خبر خوب طبیعی است که سردمداران تخریب قبور ائمه در بقیع و سامرا تمام سعیشان را کردند تا این واقعه جایی پخش نشود....
بعدها وهابیون هر كاری می كنند كه جسد این شخص را از آنجا جدا كنند نمی توانند و نا چار می شوند به این گونه كه مشاهده می كنید آن را پنهان كنند .
ممكن است سوالی پیش آید كه پس چرا وقتی قبور ائمه را خراب كردند این اتفاق نیفتاد .
هنگامی كه ابرهه خواست خانه خدا را خراب كند خداوند تمامی آنان را نابود كرد ولی در زمان مروان وقتی حجاج خانه كعبه را خراب كرد هیچ اتفاقی نیفتاد و این نشان از حكمت خداوند دارد كه به قول شاعر :
لطف حق با تو مداراها كند چون كه از حد بگذرد رسوا كند
|
به کدامین گناه؟؟ فکر می کنید چرا؟
| |
|
|
۲۷ سالمه . اهل کرمانم . پدرم دزد معروفی بود و با زنها روابط نامشروع داشت به من میگفت تا وقتی که من زنده هستم آبروی منو نبر. وقتی مردم هر غلطی میخوای بکنی بکن. شرایط زندگی برام خیلی سخت بود . ۱۶ سالگی از خونه فرار کردم با یه پسر آشنا شدم منو با خودش برد آذربایجان. ۴ سال با خانوادش زندگی کردم تا اینکه تصادف کرد و مرد. و من دوباره آواره شدم. جائی برای خوابیدن نداشتم. کجا برم؟ شبها تو پارکها یا توالتها میخوابیدم.بخاطر یه سر پناه مجبور می شدم برم با این و اون باشم و اونها هم فقط بدن منو میخواستن تا به امیال شیطانیشون برسن بعدش هم مثل یه گهنه نجس منو بیرون می نداختند. دهها بار بخاطر روابط نامشروع در شهرستانهای مختلف دستگیر و زندانی شدم. بخاطر مشروبی که بهم میدادن ضریب هوشیم خیلی افت کرد و سیگار زیاد هم باعث از بین رفتن ریه ها و دندانهام شد.آخرین باری که منو گرفتند حامله بودم که بردنم بهزیستی تا وضع حمل کنم. اونجا با من خیلی بد رفتاری کردند. فحش و ناسزا میگفتند و همش تحقیرم میکردند شبها وقتی دمای بدنم بالا میرفت از یخچال آب برمیداشتم بخورم وقتی میخوردم متوجه میشدم در آب خلط دهان انداختند. زیاد خوشحال نبودم که حامله هستم چون از من آزمایش ایدز گرفته بودند و چون جوابشو به من نگفته بودند فکر میکردم مثبت باشه. وقتی بچه به دنیا اومد اونو از من گرفتند و گفتند تو لیاقت مادر بودن را نداری و باید برود شیرخوارگاه آمنه.از من دورش کردند و حتی نمی گذاشتند ببینمش. از اینکه بچه دار شده بودم، حس خوبی داشتم ولی برخوردهای اونا خیلی عصبانیم کرده بود واز بیم اینکه شاید اون هم ایدزی شده باشه. یه روز صبح زود با چاقو میوه خوری قبل از اینکه کارمندهای بهزیستی بیان بچه (۵ روزه) را برداشتم بردم تو حیاط و سرش رو بریدم و دو تا ضربه به حالت ضربدر هم رو سینه ش کشیدم و کشتمش. حالا هم اگر میخواین منو بکشین حاضرم همون طوری که من بچه ام را کشتم یه خانم بیاد و منو بکشه و راحتم کنه. من از خدامه که اعدامم کنید تا راحت بشم.
"مظلوم زيست،مظلوم مرد و خوار چشم دشمنان اسلام بود"
او را متهم مي كردند : امريكايي است، جاه طلب است و مقام دوست؛ با مونتاژ عكسي از او منتشر كردند كه زير عكس شاه نشسته است! شايعه كردند همسري آلماني دارد و حسابي بانكي در انجا!
در نوارهاي سخنرانيش دست مي بردند تا آتش توطئه و نفاق را روشن كنند و بگويند درصدد تحميل عقيده و ايدئولوژي خودش است! پاسخ داده بود: "به عنوان يك روحاني، با شما عهد مي كنم در همه عمرم و از هم اكنون تا زنده ام ،از كساني كه در صدد تحميل عقيده، فكر و انديشه به ديگران هستند بيزارم!"
هيچكدام از اين اقدامات موثر نبود،كمر به قتلش بستند،حتي يك بار گروه فرقان اعلاميه انقلابي اعدام او را چاپ كرد كه پس از كشتنش منتشر كند! ولي او بدون ترس مرگ ،كار خود را انجام مي داد؛ گروههاي مخالف جمهوري اسلامي را معرفي مي كرد، خيانتها و تحليلهاي درون گروهيشان را افشا مي كرد، با منطق و استدلال بي پايگي دعويشان را اثبات مي كرد حتي در مناظره تلويزيوني با انها، به بحث و محاجه مي نشست.
آن شب نماز جماعتش از همه شبها طولاني تر بود و اصرار بچه ها هم بسيار كه مي خواهيم پشت سر تو نماز بخوانيم. نماز در حياط دفتر حزب برگزار شد و عكاس هم از آن عكسي يادگاري گرفت. ساعت 5/8 نماز تمام شد و همه به سالن رفتند. پس از خواندن قران، به پيشنهاد شهيد استكي قرار شد بحث آن شب درباره انتخابات رياست جمهوري آينده باشد. هاشمي رفسنجاني و عسگراولادي چند دقيقه بعد حزب را براي عيادت آيت الله خامنه اي كه در جريان سوء قصد در بيمارستان بستري بودند ترك كردند. شهيد محمد منتظري مي خواست براي كاري دفتر حزب را ترك كند اما موفق به پيدا كردن محافظانش نشد و به سالن بر گشت؛ شهيد باهنر تازه وارد حياط حزب شده بود كه به توصيه يكي از شهدا كه آثار خستگي را در چهره اش ديد، برگشت.
بهشتي پشت تريبون بود "در مقابل شرك و الحاد تن به هيچ قدرتي نمي دهد و سر تسليم فرود نمي آورد... نمايندگان مجلس نبايد ساكت گوشه اي بنشينند ..."
و صداي انفجار؛ ساعت حدود 9 و 7 دقيقه. گرد و خاك و خون و فرياد الله اكبر! 110 نفر زير آوار بودند؛ به گفته يكي از شاهدان، علاوه بر بوي خاك و خون، بوي عطر ياس مشام هر جنبنده اي را جلب مي كرد!
چراغها را آوردند و محل انفجار را خاكبرداري كردند، عده اي نيمه جان، عده اي بيهوش و 72 نفر شهيد! از جمله دكتر بهشتي، با دست و پاي بريده، آسوده، راحت، فارغ از همه جنجالها، توطئه ها، كارشكنيها، نفاقها و اتهامها چشم بر هم نهاده بود!
چگونه مشمول رحمت و مغفرت الهی شويم؟؟؟
وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران،132)
و خدا و پيامبر را اطاعت كنيد، تا مشمول رحمت شويد!
هذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (انعام،155)
و اين كتابى است پر بركت، كه ما [بر تو] نازل كرديم؛ از آن پيروى كنيد،و پرهيزگارى پيشه نمائيد، باشد كه مورد رحمت [خدا] قرار گيريد!
أ
َوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف ،63)
آيا تعجّب كردهايد كه دستور آگاه كننده پروردگارتان به وسيله مردى از ميان شما به شما برسد، تا [از عواقب اعمال خلاف] بيمتان دهد، و [در پرتو اين دستور،] پرهيزگارى پيشه كنيد و شايد مشمول رحمت [الهى] گرديد؟!
وَإِذَا قُرِىءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف،204)
هنگامى كه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد و خاموش باشيد؛ شايد مشمول رحمت خدا شويد!
وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (نور، 56)
و نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و رسول [خدا] را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت اوشويد.
قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (نمل، 46)
]صالح[ گفت: اى قوم من! چرا براى بدى قبل از نيكى عجله مىكنيد [و عذاب الهى را مىطلبيد نه رحمت او را]؟! چرا از خداوند تقاضاى آمرزش نمىكنيد تا شايد مشمول رحمت او شويد؟
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (يس،45)
و هرگاه به آنها گفته شود: از آنچه پيش رو و پشت سر شماست {از عذابهاى الهى} بترسيد تا مشمول رحمت الهى شويد{ اعتنا نمىكنند}
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات، 10)
مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد
یاوه مگو مردک،
من شاعرم
من برادر نزار قبانی ام
من برادرمحمودم
من برادردرویش.
در من
هزار کبوتر سر بریده پنهان است
در من
هزار زیتون زار شعله ور.
او که باد می کارد
تنها توفان تشنه درو خواهد کرد.
تو مردک،
گنده تر از دهان خود
شکر خورده ای
که خواب ویرانی سرزمین مرا می بینی،
مگر ما
اگاله بند بی دلیل بغدادیم
که از یکی باد شرطه
به گورگاه الم عتصم بگریزیم.
مگر ما
دستاربند قلعه ى قندهاریم
که به کرنای هر کباده کشی
کمر به قتل کرامت آدمی ببندیم.
یاوه مگو مردک،
اینجا ایران است،
نبین اگر گاهی گرسنه می خوابیم
نبین اگر گاهی
یکی به زندان و دیگری درمانده ى زندگی ست.
امتحان کنید
ما دوباره برخواهیم خاست.
ما
چنگ و دندان خود را
در خون سیاوش
خضاب بسته ایم.
امتحان کنید
او که باد می کارد
تنها توفان تشنه درو خواهد کرد.
با این همه زنهار،
ما
کبوترزادگان زیتون پرست
قرن هاست
کینه ی خود را به هفت آب زمزم و
جنگ را
به رویای زندگی شسته ایم.
مجبورمان نکنید
ما صلح می خواهیم.
سید علی صالحی
بعد از انقلاب، شیعیان همه جهان به برکت ان عزت نفس پیدا کردند و حقانیت این مکتب بیش از پیش بر همه اشکار شد. ترس از قدرت گرفتن و نفوذ افکار شیعی، همه دولتهای دست نشانده را بر ان داشت تا فشار مضاعفی بر شیعیان وارد کنند. شیعیان لبنان، عراق، عربستان، بحرین، یمن، ... در سخت ترین شرایط معاش قرار گرفتند. در این بین شیعیان یمن که پس از انقلاب گروه کثیری از انها هم از زیدیه به دوازده امامی تغییر مذهب دادند، درگیر جنگ با دولتی شده اند که به شدت از سوی امریکا مورد حمایت است و از طرفی دیگر ایران نیز سیاست بی اعتنایی به انها را در پیش گرفته!!!
محمود پیر بداغی، در وبلاگش تحولات و فعالیتهای این گروه مظلوم را پی گیری می کند. اخرین پستهای او را بخوانید
این نام را هم به خاطر بسپارید: عبدالملک الحوثی رهبر شیعیان یمن
سه استان شمالی، صحنه نبرد یاران الحوثی
در تحولی مهم و تاکتیکی جدید که یاران الحوثی سعی می کنند جنگ را به خارج استان صعده بکشانند منطقه بنی حشیش (به ضم حاء و فتح شین) واقع در خروجی شمال شرق صنعاء و در ابتدای جاده استانهای مأرب و حضرموت، شاهد درگیری بین شیعیان و ارتش بود. یاران الحوثی موفق شدند تا کنترل این منطقه مهم را در دست بگیرند و حتی در یک مرحله درگیری، چتربازان ارتش نتوانستند کاری از پیش ببرند. درگیری در این منطقه همچنان ادامه دارد.
روز جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ دو استان صعده و عمران شاهد شدیدترین درگیری ها بین نیروهای ارتش و یاران الحوثی بود. پاتک نیروهای ارتش در بسیاری مناطق با شکست مواجه شده است. در منطقه حرف سفیان، واقع در استان عمران (جنوب استان صعده و در مسیر صنعاء) یاران الحوثی مانع عبور کاروان نظامی متعلق به گارد ویژه ریاست جمهوری تحت فرماندهی احمد پسر علی عبدالله صالح بسوی استان صعده شدند. نیروهای دولتی بسیار تلاش کردند تا این جاده استراتژیک را باز کنند ولی با مقاومت شدید یاران الحوثی مواجه شدند. به گفته شاهدان محلی یکی از هلی کوپترهای ارتش در حرف سفیان سقوط کرده و سه دستگاه تانک نیز منهدم شده است. جنگنده های ارتش نیز تمامی ساختمانهای دولتی در این منطقه را بمباران کردند تا مورد استفاده یاران الحوثی قرار نگیرد.
و اما در منطقه خولان که جبال مرتفع مران در آن واقع شده است یاران الحوثی موفق شدند شش ارتفاع مهم و استراتژیک را که سال گذشته در پی قرارداد آتش بس دوحه و برای نشان دادن حسن نیت، به ارتش تحویل داده بودند پس بگیرند و اکنون با تسلط بر جبل مفتاح بلندترین ارتفاع این منطقه، کنترل منطقه حیدان، مران و خولان در دست شیعیان قرار گرفته است. چهار سال پیش، حسین بدرالدین الحوثی با یاران خود، حدود سه ماه در این منطقه مقاومت کرده بود و دولت یمن با مکر و حیله و سوء استفاده از هلی کوپتر حامل علما که برای وساطت قرار بود نزد حسین الحوثی بروند، موفق شد به این کوهستان نفوذ کند و حسین بدرالدین و یارانش را به شهادت برساند.
هم اکنون اهالی استان صعده، در حال ترک منازل خود هستند و به مناطق امن تر در استان الجوف (در شرق استان صعده) مهاجرت می کنند. محاصره استان صعده در ماه های گذشته موجب شد تا مواد غذایی در این استان کمیاب شود. تمامی تلفنهای ثابت و موبایل استان صعده نیز قطع شده است. همچون چهار جنگ گذشته، ورود کلیه خبرنگاران داخلی و خارجی به استان صعده ممنوع شده است. حتی وزارت رسانه های یمن، رسانه ها را از اطلاع رسانی درباره حوادث جنگ منع کرده و آنان را به لغو امتیاز تهدید کرده است.
ادامه مطلب






